مرجع ایده ها و آموزش های علمی




جستجو


 



 

۲-۷-۹ شاخص‌های سنجش پیچیدگی

 

دفتر آسانسازی مالیاتی [۱۶]روشی اولیه برای رویکردی به قانونگذاری مالیاتی در انگلستان ارائه ‌کرده‌است. این دفتر قانونگذاری مالیاتی را به بیش از ۱۰۰ ناحیه گسترده تقسیم بندی ‌کرده‌است که مالیات بر درآمد خود به ۲۰ ناحیه تقسیم بندی می شود. آن ها سعی کردند هر ناحیه را مقابل ۱۵ عامل جداگانه که نمایانگیر پیچیدگی هستند نمره گذاری کنند. در نتیجه هر ناحیه از مالیات امتیازی جهت پیچیدگی دریافت کرد که توسط آن توانستند میزان پیچیدگی نواحی را رتبه بندی کنند.(جونز ورایس[۱۷] ،۲۰۱۴)

 

شاخص پیچیدگی به هر ناحیه ده عامل پیچیدگی را اختصاص می‌دهد و آن ها را ترکیب کرده تا دو امتیاز متفاوت بین ۱ تا ۱۰ کسب شود. اولی برای پیچیدگی داخلی و دومی برای اثر پیچیدگی (بطورگسترده مخارج منابع). انتخاب عوامل پیچیدگی و وزن آن ها برای نتیجه گیری از اهمیت خاص برخوردارند. در این رویکرد می بایست توجه داشت که رتبه بندیها ‌برون‌دادی قضاوتی بوده و یگ گروه از افراد ماهر وزنه ها را اختصاص داده‌اند. اندازه گیری عوامل مشکل بوده و در نتیجه ارزشی ذهنی بین ۱ تا ۵ به آن ها تعلق گرفته است که ۱ نشانه سادگی و ۵ پیچیدگی می‌باشد. این قضاوت‌های ذهنی یا فردی در رسیدن به موفقیت مدل ضروری بوده و از طریق آزمودن شاخص یا سناریویی همراه در میان گذاشتن آن با پانل آسانسازی مالیاتی و دفتر مالیات و گمرک و افراد متخصص در امور مالیاتی دیگر صورت گرفته است. رتبه بندی داوری شده به صورت تمرینی جهت توافق بین افراد متخصص ارائه می شود. این شاخص پیچیدگی در مرحله تکمیل بوده و هنوز به مرحله ای مورد نظر نرسیده است. (جونز ورابس ،۲۰۱۲)

 

در این بخش به ‌عنوان نمونه یک ابزار سنجش پیچیدگی ساخته شده توسط دفتر آسانسازی مالیاتی ارائه می شود.:

 

این شاخص جالب توجه است به جهت اینکه سعی در تمایز بین پیچیدگی داخلی یا بنیادی سیستم مالیاتی از اثر آن بر روی مودیان می کند. این دفتر دو شاخص متفاوت –یکی برای هر جزﺀ پیچیدگی-ارائه می‌کند.

 

● پیچیدگی بنیادی که میزان پیچیدگی داخلی موجود در ساختار مالیات را شامل می شود و متشکل از طراحی سیاست ها و قانون گذاری می‌باشد. این مورد در برگیرنده نرخ تغییر در قانون مالیاتی و مدت زمان قانون می شود.

 

● اثر پیچیدگی نشان دهنده ترکیبی از مخارج تمکین به هر مودیان مالیاتی و مخارج اجماع برای کلیه مودیانها می شود. این مورد از پیچیدگی بنیادی متفاوت بوده که حاصل از نقش ایفا شده توسط اجرای سیاست ها می‌باشد. اگرچه پیچیدگی بنیادی می‌تواند بر اثر پیچیدگی تاثیر گذار باشد (برای مثال با ساختار دهی به یک مورد مالیاتی بصورتی که در مودیانهای بیشتری کاربرد داشته باشد).(ترن واونز[۱۸]،۲۰۱۳)

 

در حال حاضر روش دفتر آسانسازی مالیاتی(۲۰۱۳) ۱۰ شاخص پیچیدگی را مورد استفاده قرار می‌دهد:

 

    • شش مورد برای سنجش پیچیدگی بنیادی

 

  • چهار مورد برای سنجش اثر پیچیدگی

سنجش پیچیدگی بنیادی

 

در ذیل به توصیف شش مورد اول پرداخته می شود

 

پیچیدگی سیاست گذاری[۱۹]

 

۱) تعداد معافیت ها و تعداد کاهش های مالیاتی-افراد بسیاری متذکر شده اند که بسیاری از پیچیدگی موجود در یک سیستم مالیاتی ناشی از وجود ‌کاهش‌های مالیاتی و موارد خاص می‌باشد. افزایش تعداد معافیت ها سبب افزایش پیچیدگی در محاسبه اینکه مودیان از مالیات معاف است یا نه می شود. کاهش در تعداد مودیان های تحت تاثیر در ابزار سنجش دیگری تحت عنوان اثر پیچیدگی منعکس شده است. این اعداد از لیست معافیت های مالیاتی اداره آسانسازی مالیاتی گرفته شده اند و به روز می‌باشند که شامل قانونگذاری تا زمان ماده امور مالی سال ۲۰۱۳ می‌باشد.

 

۲) تعداد ماده های امور مالی همراه تغییرات اعمال شده در این ناحیه (از سال ۲۰۰۰)-تغییر به طور قابل توجهی بر پیچیدگی اثر می‌گذارد. بهتر است که این مورد به ‌عنوان پیچیدگی سیاست گذاری بجای قانون گذاری تلقی شود زیرا که بسیاری از تغییرات اعمال شده بر ماده های امور مالی به دلیل تغییر سیاست گذاری می‌باشند.(ج.نز ،۲۰۱۴)

 

اونز[۲۰] (۲۰۱۳) پیشنهاد داده است که تعداد مواد امور مالی به تنهایی ابزار سنجش مناسبی برای پیچیدگی تغییر نمی باشد زیرا که کیفیت تغییر را در بر نمی گیرد. برای مثال اطلاعات بی وقفه نشان دهنده تغییر رفتار قابل توجه در کارکنان بوده ولیکن قانون گذاری تنها در یک ماده امور مالی به اجرا گذاشته شده است. ولیکن ابزار سنجش نسبتا ساده ای بوده و غالبا به ‌عنوان عاملی مهم در زمینه پیچیدگی توسط مشاورین مالیاتی و تجاری عنوان می شود.

 

دلیلی برای انتخاب سال ۲۰۰۰ به ‌عنوان سال پایه وجود ندارد و حجم تغییر را می توان در زمانی کوتاهتر یا طولانی تر ارزیابی کرد. نظر دفتر آسانسازی مالیاتی بر آن است که زمانی نسبتا طولانی-بیش از ۱۰ سال- مورد نیاز است ولیکن با توسعه شاخص نیاز به استاندارد کردن در طی زمانی که گذشته است می‌باشد. این تعداد سال احتمالا حد بالایی است که یک تجارت می بایست در زمینه مسائل باز مالیاتی در نظر بگیرد و مهمتر اینکه زمانی مناسب برای یک متخصص مالیاتی جهت حفظ اطلاعات می‌باشد.

 

پیچیدگی قانونگذاری[۲۱]

 

۳) شاخص قابلیت خواندن گانینگ-فاکس-[۲۲]این شاخص موردی مقایسه ای از آسانی متن از لحاظ خواندن می‌باشد. ابزارهای سنجش دیگری نیز وجود دارند ولیکن محاسبات مشابهی را در بر می گیرند و برای منظور ما ضرورت اصلی ارزیابی یکپارچه توسط طیفی از قوانین است.

 

۴) تعداد صفحات قوانین[۲۳]

 

-این میزان نشان دهنده ای عینی از طول قانون است. این میزان از پیچیدگی سیاست‌گذاری کاملا مجزا می‌باشد:یک سیاست پیچیده می‌تواند به صورت قانونی ساده و کوتاه و سیاستی ساده در قانونی طولانی بیان شود. طول قانون می‌تواند برداشتی پیچیده را سبب شود ولیکن می‌تواند قانون را قابل ‌فهم‌تر سازد.

 

پیچیدگی کاربردی [۲۴]

 

۵) قابل خواندن بودن و دسترسی به راهنمای اداره مالیات و گمرک[۲۵]-راهنمای اداره مالیات و گمرک غالبا اولین مکان و گاهی تنها مکانی است که مودیان مالیاتی هنگام رسیدگی به مسئولیتشان به آن رجوع می‌کنند. اکثر مودیان مالیاتی هرگز به قوانین نگاه نمی کنند بخصوص آنهایی که کارگذاری را استخدام می‌کنند. ‌بنابرین‏ سهولت استفاده از آن بر سادگی عملکرد یک سیستم مالیاتی اثر می‌گذارد. در اینجا راهنما تنها منظور دستورالعمل های اداره مالیات و گمرک نبوده بلکه شامل برگه ها و راهنمای تکمیل فرم ها نیز می‌باشد. ارزش داده شده ‌به این عامل بین ۵-۱ می‌باشد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[دوشنبه 1401-09-21] [ 09:22:00 ب.ظ ]




رهبران تحول آفرین آمادگی مواجه با موقعیت‌هائی که در آن قرار دارند را دارا می‌باشند. این افراد سطوح مختلف پیچیدگی و شرایط نامشخص و مبهمی که سازمان‌های امروزی دارند را درک کرده و توانایی ویژه‌ای در رهبری چنین سازمان‌هایی را دارند.

 

  1. دوراندیشی :

رهبران تحول آفرین افرادی دوراندیش، دارای تفکر استراتژیک و طراح چشم‌اندازها می‌باشند این افراد موقعیت‌های آینده را می‌سازند و با زیردستان خود در این موقعیت‌ها ارتباط موفقی را ایجاد می‌کنند.

 

  1. یادگیری در طول زندگی :

رهبران تحول آفرین سعی می‌کنند از تجربیات خود درس عبرت گرفته و در موقعیت‌های آینده از آن ها استفاده کنند. رهبران تحول آفرین در صورت نیاز، آماده تغییرات سریع در نگرش‌ها، باورها، روش‌ها، رویکردها و رفتارهایشان می‌باشند.

 

سایر ویژگی‌های رهبران تحول آفرین :

 

    • تصریح و بیان یک چشم‌انداز روشن از آینده

 

    • تشویق و ترویج پذیرش اهداف گروه

 

    • توجه به تفاوت‌های فردی زیردستان

 

    • ایجاد تحریک ذهنی در زیردستان

 

    • ایفای نقش یک الگوی عبرت آموز

 

      • بیان انتظارات برای عملکرد سطح بالا از سوی زیردستان

 

    • تمایل به تفویض اختیار به زیردستان در جهت توانمند ساختن آن ها

 

    • حذف فشارهای غیرضروری و بروکراتیک

 

    • مربی‌گری و آموزش زیردستان برای کسب مهارت‌های لازم

 

    • تشویق زیردستان به مشارکت در تصمیم‌گیری‌های مهم و اساسی و اظهار آزادانه عقاید، علایق و اطلاعات و کار تیمی

 

    • ایجاد تغییر در ساختار سازمان و سیستم‌های مدیریت و بودجه‌بندی و ارزیابی

 

    • نمایش استانداردهای اخلاقی بالا

 

    • فداکاری برای گروه

 

    • ایجاد تحول در زیردستان

 

    • نفوذ در اشخاص و کل سازمان

 

    • کمک به زیردستان در دستیابی به اهداف

 

    • برقراری روابط بهتر با افراد مافوق

 

    • علاقه‌مندی واقعی به یادگیری

 

    • ایجاد هیجان و رقابت در کل سازمان

 

    • اعتماد به افراد و حساسیت نسبت به نیازهایشان

 

    • آموختن از تجربیات و انعطاف نسبت به آن ها

 

    • توانایی افزایش سطح هوشیاری سازمان

 

    • داشتن پشتکار و صبر و حوصله و تمایل به سرمایه‌گذاری روی یک دروه زمانی طولانی برای دستیابی به اهداف مطلوب

 

    • درک روشن نقاط ضعف و قوت خود و زیردستان

 

    • رفتار توأم با وقار و احترام با افراد

 

  • ریسک‌پذیری عاقلانه

۲-۳-۴-۱-۴- تفاوت‌های رهبری تحول آفرین با کاریزماتیک:

 

    1. کاریزما یک جز بر لازم برای رهبری تحول آفرین می‌باشد. اما به تنهائی نمی‌تواند فرایند رهبری تحول آفرین را شامل شود.

 

  1. درجه اهتمام وافر رهبران تحول آفرین نسبت به توانمندسازی و گسترش ظرفیت‌های فردی و جمعی پیروان می‌باشد در صورتی که رهبران کاریزماتیک ممکن است به منظور استمرار بخشیدن به وفاداری پیروان همواره آن ها را در حد ضعیفی از توانمندی نگه داشته و مانع رشد استعداد آن ها شوند.

۲-۳-۴-۲- رهبر تعامل گرا (مراوده ای)

 

بیشتر تئوری های رهبری از قبیل تحقیقات دانشگاه ایالتی اوهایو، الگوی فیدلر، تئوری مسیر-هدف یا مدل تجویزی رفتار رهبری همگی بر رهبران تعامل گرا تمرکز نموده اند. این نوع رهبران پیروان خود را هدایت می‌کنند. با مبادلات روزانه بین رهبران و زیردستان سر و کار دارند و رهبران تعامل گرا در چارچوب موجود کار می‌کنند. نقش های وظیفه ای را در جذب اهداف سازمان مشخص کرده و با بهره گرفتن از مبادلات ذکر شده، آن ها را تقویت می‌کنند. ویژگی‌های رهبران تعامل به صورت زیر است(بس،۱۹۹۰،رابینز،۱۹۹۷).

 

۱-پاداش های اقتضایی[۵۷]: پاداش هایی که بر مبنای توافق بین رهبر و پیرو مبتنی بر استاندارد های عملکرد پرداخته می شود.

 

  1. مدیریت مبتنی بر بر استثناء که به دو شکل اعمال می شود:

۱-۲- مدیریت مبتنی بر استثناء فعال[۵۸]: دقت می‌کنند که کارها طبق استاندارد ومقررات باشد و در صورت انحراف درصدد اقدامات اصلاحی بر می‌آیند.

 

۲-۲-مدیریت مبتنی بر استثنا غیر فعال[۵۹]: تنها هنگامی دخالت می‌کنند که استانداردها رعایت نشود.

 

رهبری عدم مداخله[۶۰]: رهبری از تصمیم گیری خودداری و مسئولی تها را واگذاری می‌کند.

 

این نوع رهبری در واقع، احتناب از رهبری کردن و غیر فعال ترین نوع رهبر به شمار می‌آید. به رغم

 

تفاوت هایی که بین رهبری تحول گرا و تعامل گرا وجود دارد، برنز(۱۹۹۷) اظهار داشت که این دو

 

سبک رهبری انتهای یک پیوستار در نقطه مقابل یکدیگر نبوده، بلکه مکمل یکدیگرند. در صورتی که اولیو و بس(۱۹۸۵) بیان می‌کنند که این دو نوع سبک رهبری دو روش مخالف و یا متضاد برای

 

انجام کارها هستند. هنگامی که رهبر عملگرا به اوج ترقی خود می‌رسد به صورت رهبری در می‌آید که او را محول یا ایجاد کننده تحول می‌نامند معمولاً این دسته از رهبران پیروانی دارند که به اصطلاح

 

سرسپرده تر هستند و نوع کار با تلاش های آن ها از زیردستان مدیران عملگرا فراتر می رود. فراتر اینکه، رهبری که در افراد ایجاد تحول می‌کند چیزی که بیش از رهبر فره مند(کاریزماتیک) است. زیرا یک رهبر کاریزماتیک از پیروان خود می‌خواهد که از دیدگاهی جدید و خلاق به دنیای خود نگاه کنند و پا را از این حد فراتر نگذارند. ولی رهبری که در افراد تحول ایجاد می‌کند پیوسته می کوشد تا این اندیشه را در افکار پیروان خود تزریق کند که آن ها صاحب قدرت و توانایی‌های برتر هستند و نه تنها باید به مسائل جاری بپردازند و از دیدگاه جدید به امور نگاه کنند. بلکه باید از زاویه ها و دیدگاه های ویژه ای که رهبر به امور نگاه می‌کند، مسائل را مورد توجه قرار دهند(رابینز،۱۹۹۳ ،بس و اولیو،۱۹۹۶). در این پژوهش این دو سبک را مخالف هم تلقی نمی کنیم، بدین معنی که مدیر یا تعامل گرا یا تحول گرا نیست بلکه هر دو سبک را با هم مورد بررسی قرار دادیم. با مطالعه مدل های موجود

 

هوش عاطفی و تاثیر آن بر تعهد سازمانی کارکنان به نظر می‌رسد مدل جامعی که رابطه سبک های رهبری را در این مدل بیان تبیین و ترسیم کرده باشد، وجود ندارد. سیمسن(۱۹۹۹) در مطالعات خود بر اثر بخشی هوش عاطفی در محیط کار و تعهد سازمانی پرداخت و نه موقعیت آزمایشی را مورد بررسی قرار داد و دریافت که هوش عاطفی اثر مثبتی بر نتایج کار سازمان تعهد سازمانی کارکنان دارد. اما مشخص نشده است که هوش عاطفی تحت چه شرایطی اثرات مثبت بر تعهد سازمانی داشته است و سبک رهبری به ‌عنوان الگوی رفتاری مستمر مدیران در هدایت کارکنان چه نقشی را در این فرایند ایفاء می‌کند.

 

بخش دوم: توانمندسازی کارکنان

 

۲-۴- مفاهیم و ابعاد نظری راجع به توانمندسازی کارکنان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:20:00 ب.ظ ]




 

در این فضای آموزش عقیده براین است که به منظور تدوین استانداردها، بالاخص دریک کلاس و فضایی آموزشی باید برنامه و نیازهای فراگیران لحاظ گردد. محیط های آموزشی لازم است با تکنیک های جدید آموزشی آراسته گردد، زیر عقیده براین است که انطباق های خلاق پویا به طور مؤثری درفضایی کیفی آموزشی تاثیر دارد. انطباق های خلاق می‌توانند برنامه های درسی را به یکدیگرمرتبط کنند و مفاهیم عینی ـ ذهنی راعینی تر سازند و برای درس ها و محتواها در فضای مناسب که بر اساس استاندارد ها غنی شده اند بر یادگیری تاثیر به سزایی دارد (هوشیار، ۱۳۸۵).

 

آموزش الکترونیکی روش های آموزش کنونی را تکمیل می‌کند و در بعضی از موارد جایگزین آن می شود. یکی از رویکردهای اصلی آموزش الکترونیکی، آموزش ترکیبی به معنی به کارگیری بیش از یک رسانه در آموزش است مانند ترکیب آموزش توسط معلم و بازار های بر پایه وب که البته با این روش، آموزش الکترونیکی جایگزین آموزش کنونی نمی شود بلکه آن را تکمیل می‌کند هر چند در موارد بسیاری آموزش الکترونیکی به تنهایی نمی تواند پاسخگوی نیازهای آموزشی باشد. در قرن جدید تنها چیزی که شما را می‌تواند از بقیه رقبا جلوتر بیندازد یادگیری سریع تر می‌باشد همان و همراه با تحولات و تغییرات وسیعی که در جهان به وجود آمده است رویکرد و دیدگاه اندیشمندان نسبت به آموزش و یادگیری نیز تحولاتی داشته است. در گذشته جهت آموزش کلمه آموزش دادن را به کار می بردند و اکنون واژه آموزش گرفتن را به کارمی بریم. در آموزش سنتی چون مبنایی کار در آموزش دادن همراه بود است در نتیجه آموزش به صورت اجبار، تنبیه و با زور همراه بود و در نتیجه افت تحصیلی بچه در کلاس درس و چه در خارج از کلاس درس را به همراه داشته است. اما در آموزش چون خود فرد خواستن است که یادبگیرد همراه با بازدهی بالایی می‌باشد (کامبو، ۱۳۸۶).

 

۲-۱۵ محاسن یادگیری با رایانه

 

۱ ـ تدریس علوم، مطالعات اجتماعی، ریاضیات، آموزش محیطی، بهداشت و هنر از طریق برنامه های شبه سازی یا مستند سازی و یا از طریق دسترسی به منابع اینترنتی می‌تواند اثر بخش باشد.

 

۲ ـ برنامه ­های آموزشی رایانه ای می‌توانند یادگیری استقرایی را از طریق ارائه مسائل پیچیده و تعامل برانگیزانند.

 

۳ ـ با برنامه های آموزشی، دانش آموزان فعال تر شده و در موقعیت یادگیری قرار می گیرند.

 

۴ ـ کار با رایانه برانگیزاننده وچالش برانگیز است، اما تهدید کننده نیست.

 

۵ ـ به دانش آموزان کمک می‌کند تا در یادگیری به طرف استقلال بیشتر حرکت نمایند.

 

۶ ـ بیشتر برنامه های آموزشی بازخورد اصلاحی را سریع در اختیار کاربران قرار می‌دهند.

 

۷ ـ یادگیری در گام های صحیح انجام می‌گیرد.

 

۸ ـ نرم افزارها را می توان با سطح توانایی دانش آموزان متناسب کرد و ‌بنابرین‏ یک نوع روش برای انفرادی کردن آموزش است.

 

۹ ـ یادگیری به کمک رایانه یک نوع روش پاسخدهی خصوصی است، و دانش آموزان می‌توانند اشتباهات خود را اصلاح نمایند.

 

۱۰ ـ واژه پردازی، انجام تکالیف با کیفیت عالی و ارائه بهتر آن ها را تسهیل می‌کند.

 

۱۱ ـ بیشتر دانش آموزان از کار کردن با کامپیوتر لذت می‌برند و آن را به کتاب‌های درسی و برخی منابع خطی ترجیع می‌دهند (پیتر و ستوود، ۱۳۹۰).

 

۲-۱۶ فرایند یاددهی یادگیری

 

۲-۱۶-۱ تعریف یادگیری

 

منظور از «یادگیری»، تمام تعییرات نسبتا دائمی در پتانسیل رفتاری است که از «تجربه» ناشی می‌شوند، ولی به علت «خستگی»، «رسش»، «داروها»، «آسیب» یا «بیماری» نیست. یادگیری چیزی است که برای ارگانیزم (انسان یا حیوان) در نتیجه تجربه اتفاق می افتد. تغییرات رفتاری صرفا نشان می‌دهند که یادگیری روی داده است (گی آرلفرانسو، ۲۰۰۰؛ به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷).

 

یادگیری عبارت است از تغییر «طولانی مدت» در «احساس»، «تفکر» و «رفتار» فرد که بر اساس تجربه ایجاد شده باشد. رفتارگرایانی از قبیل «جان واتسون» و «اسکینر» سرشت انسان را انعطاف پذیر می‌دانستند، و معتقد بودند که در رشد، یادگیری نقش اصلی را ایفا می‌کند، چنان که آموزش اولیه می‌تواند صرف نظر از آنچه کودک از استعدادها، تمایلات، علاقه ها، توانایی ها، نژاد واجداد به ارث برده، او را به هر نوع بزرگسالی تبدیل کند (شعبانی، ۱۳۸۳).

 

یادگیری تغییر در رفتار است. به سخن دیگر نتایج یادگیری همواره باید قابل انتقال به رفتار مشاهده‌پذیر باشد. پس از یادگیری، یادگیرنده قادر به انجام کاری خواهد بود که پیش از یادگیری نمی‌توانست آن را انجام دهد. (شعبانی، ۱۳۸۳).

 

۲-۱۶-۲ اجزاء و عناصر تشکیل دهنده فرایند های یاددهی یادگیری

 

هر موقعیت آموزشی که مستلزم فرآیندهای یاددهی یادگیری باشد متشکل از سه عامل یا سه متغیر است: روش های آموزشی، شرایط آموزشی ونتایج آموزشی؛ به عبارت دیگر هر آموزشی را می توان متشکل از سه عامل روش‌ها، شرایط ونتایج دانست. روش‌ها عبارت است از انواع مختلف عملکرد. شرایط عبارت است از محدودیت ها یا عوامل تغییرناپذیری که در هر محیط آموزشی وجود دارد ونتایج همان پیامدهایی است که پس از ارائه هر آموزش به دست می‌آید.(سینتیا بی،پولاک،رایگلوث، ۱۳۸۹)

 

۲-۱۶-۳ یادگیری:

 

برای درک موضوع یادگیری دانش آموزان، باید به موارد زیر توجه کرد:

 

۱ ـ مشارکت فعال: یادگیری در مدرسه مستلزم توجه، مشاهده و یادسپاری، فهمیدن، تنظیم هدف ها و مسئولیت پذیری دانش آموزان است. چنین فعالیت شناختی به مشارکت یادگیرنده بستگی دارد.

 

۲ ـ ایجاد محیطی چالش برانگیز توسط معلم: اجازه ندهید دانش آموزان صرفاَ شنونده باشند، برای دانش آموزان فرصت فعالیت های عملی نظیر: تجربه، آزمایش و مشاهده مهیا کنید، آن ها را برای شرکت در بحث ها ترغیب کنید، به دانش آموزان فرصت دهید تا درباره آن چه می آموزند و شیوه آن تصمیم بگیرند. ‌بنابرین‏ یادگیری مستلزم مشارکت فعال و سازنده یادگیرنده است.

 

۳ ـ مشارکت اجتماعی: یادگیری اساسا یک فعالیت اجتماعی است و مشارکت در محیط اجتماعی زیربنای یادگیری می‌باشد. و دانش آموزان در محیط اجتماعی و تعامل با دیگران بهتر و بیشتر و جدی تر می آموزند. در کلاس درس، آنان می‌توانند دانش آموزان را وارد فعالیت گروهی کنند و خود بر امور نظارت بپردازند، از طریق الگوسازی به دانش آموزان شیوه همکاری با یکدیگر را آموزش دهند و امکانات لازم را در اختیارشان قرار دهند، پیوند مدرسه و اجتماع را تقویت کنند.

 

۴ ـ فعالیت معنادار: افراد زمانی بهتر می آموزند که بتوانند در فعالیت هایی شرکت کنند که از نظر فرهنگی مناسب اند و برای زندگی واقعی سودمند انگاشته می‌شوند. در کلاس درس، معلمان می‌توانند فعالیت های کلاسی را از طریق انجام آن ها در بستری عینی ‌معنا در سازند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:30:00 ب.ظ ]





ثالثاً، پیش‌بینی پاره ای از مقررات متفرقه (مثلاً راجع به شروع به ارتشاء و نظایر آن) بوده است.


بدین ترتیب عنصر قانونی جرم ارتشاء را باید در میان مواد مورد اشاره و نیز قوانین متفرقه ای که
گاه و بیگاه ‌در مورد انواع خاصی از این جرم به تصویب مقتضی رسیده اند، و ما در بخش های بعدی این فصل به آن ها اشاره­ای خواهیم کرد، رشا یا رشوه دادن را ‌می‌توان به معنی ((دادن وجه، مال یا سند تسلیم وجه یا مال به مأموران دولت یا کارکنان شاغل در نهادهای عمومی و سایر افراد مذکور در قانون برای انجام یا عدم انجام وظایف مرتبط با اداره یا سازمان محل اشتغال آن ها)) دانست. ‌در مورد قابل گذشت بودن یا نبودن جرم ارتشاء باید بگوییم که قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس کلاهبرداری مصوب سال ۱۳۶۷ و نیز ماده ۷۲۷ «قانون تعزیرات» مصوب سال ۱۳۷۵ ذکری از قابل گذشت این جرم به میان نیاورده است ‌بنابرین‏، این جرم را باید از زمره جرایم برخوردار از ماهیت عمومی و غیرقابل گذشت دانست و گذشت شاکی یا مدعی خصوصی را تنها به موجب بند ۱ ماده ۲۲ قانون مجازات اسلامی سال ۱۳۷۰، به ‌عنوان یک کیفیت مخففه محسوب کرد.

گفتار دوم: در حقوق عراق


دو کشور ایران و عراق با مشترکات دینی، فرهنگی و جغرافیایی بسیار، به همان اندازه در دو بزه رشاء و ارتشاء با هم تفاوت دارند که در ذیل به مهمترین آن ها اشاره خواهد شد.

پیشینه بزه ارتشاء در حقوق عراق:

از دیرباز دو دیدگاه پیرامون دوگانگی و یگانگی بزه رشاه و ارتشاء وجود داشته است.

دیدگاه نخست: آن بود که این دو بزه دارای ماهیت یکسان بوده و یک جرم را تشکیل می­ دهند که از سوی یک نفر پیشنهاد و از سوی شخص مقابل قبول انجام می‌گیرد.

دیدگاهی که قانون‌گذار عراق در مواد ۳۰۷ تا ۳۱۰ از آن تبعیت نموده است، از این رو قانون‌گذار عراقی همان مجازاتی را که برای راشی در نظر گرفته همان را برای مرتشی در نظر گرفته و علاوه بر این در صورتی که کارمند پیشنهاد رشوه را قبول نکند راشی نیز مرتکب بزه رشوه نگردیده زیرا ایجاب و قبول تلاقی نکرده اند بلکه از جرم مستقل موضوع ماده ۳۱۳ قانون کیفری عراق که مربوط به پیشنهاد رشوه است باید صحبت به میان آورد.[۴۶]

دیدگاه دوم: بر این اعتقاد که رشوه متشکل از دو بزه مستقل بنام رشوه از سوی راشی و ارتشاء از سوی کارمند بوده و این دو جرم مستقل بوده و لزوماًً انتفاء یکی به معنای منتفی شدن دیگری نبوده است و این دیدگاهی است که سیاست کیفری ایران همواره از آن تبعیت نموده است

نکته قابل توجه اینکه یکی از تفاوت‌های اساسی سیاست کیفری ایران و عراق در قبال رشاء و ارتشاء قبول نظام یگانگی در حقوق عراق و پذیرش نظام دوگانگی در حقوق ایران است.

مبنای جرم انگاری ارتشاء در دو کشور ایران و عراق:

الف) ارتشاء سبب می­گردد تا اعتماد مردم نسبت به حاکمیت دچار خدشه شود و امور حاکم بر جامعه قابلیت خرید و فروش پیدا کند.

ب) ارتشاء سبب می­ شود که به تدریج عدالت در جامعه از میان برود زیرا افرادی که دارای تمکن مالی هستند با بهره گرفتن از اموال خود می‌توانند طرف دعوی را در موقعیت ضعف قرار دهند.

مبحث سوم: ارکان ارتشاء


برای تحقق هر جرم وجود ارکان عمومی و عناصر اختصاصی لازم است که در کمیت و کیفیت آن ها اختلاف عقیده وجود دارد. لزوم رعایت اصل قانونی بودن جرائم و مجازات­ها و اتکای آن به قاعده عقلی “قبح عقاب بلابیان” که رعایت آن با تعابیر مختلف و طی قرون متمادی، حتی در روم قدیم هم سابقه داشته و از پایه­ های فکری نظام اجتماعی و حقوقی معاصر است، چنان بدیهی است که ما را از اقامه استدلال بی نیاز می‌کند.[۴۷]

گفتار نخست: رکن قانونی


منظور از رکن قانونی، جرم­انگاری یک عمل در قانون مجازات است زیرا تنها قانون می‌تواند می‏تواند اعمال مخالف یا ضد نظم اجتماعی را بشناسد و بدون وجود متون قانونی تصور جرم ممکن نیست و به عبارت دیگر، عنصر قانونی جرم با تدوین قانون زائیده می‌گردد.[۴۸]

الف) تشریح رکن قانونی


در کشور ایران با جرائمی ماننده ارتشاء، قانون‌گذار برای اولین بار در سال ۱۳۰۴ به فکر مجازات افتاد. لذا برابر ماده ۱۳۹ قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۰۴ ارتشاء عبارت است از: قبول کردن وجه یا مال از طرف مستخدمین قضایی یا غیر قضایی دولت برای انجام یا خودداری از انجام امری که از وظایف رسمی آن ها بوده مجازات ارتشاء تا میزان صد تومان انفصال دائم از خدمت دولت و تأدیه غرامت معادل دو برابر رشوه و از صد تومان تا پانصد تومان، محرومیت از حقوق اجتماعی و تأدیه غرامت معادل سه برابر رشوه و مازاد بر پانصد تومان و علاوه بر مجازات­های فوق، حبس تأدیبی از دو ماه الی یکسال بود.

این ماده بموجب ماده ۲ قانون «مجازات ارتشاء ‌در مورد مستخدمین و مأمورین دولتی» مصوب دوم تیر ماه ۱۳۰۷ لغو و بجای ماده ۱۳۹ قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۰۴ و به شرح ذیل تدوین گردید:

“هر یک از مستخدمین و مأمورین دولت اعم از قضایی و اداری و همچنین هر یک از مستخدمین و مأمورین ادارات کشوری و بلدی که برای انجام امری که از وظایف آنان است وجه یا مالی را قبول کند، خواه آن کار را انجام داده یا نداده و انجام آن امر بر طبق حقانیت بوده یا نبوده باشد مرتشی محسوب و به دو تا پنج سال حبس جنایی درجه دو بعلاوه به تأدیه آنچه که گرفته است محکوم خواهد شد” و نیز هر یک از اشخاص مذکوره فوق هرگاه در مقابل اخذ وجه یا مال از انجام امری که وظیفه ایشان است امتناع ورزند مرتشی محسوب و به مجازات فوق محکوم خواهند گردید.

همان گونه که ملاحظه می شود، در این ماده:

اولاً- درباره راشی هیچگونه مجازاتی مقرر نشده است.

ثانیاًً- میزان مشخصی برای قبول مال یا وجه که رشوه محسوب می شود تعیین نگردیده است.

ثالثاً- کلیه مأمورین به خدمات عمومی در این ماده موردنظر قرار نگرفته است.

رابعاً- این ماده شامل حال مأمورین لشکری نمی شود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تدوین قانون تعزیرات، قانون‌گذار احکام مربوط به ارتشا و رشاء را در مواد ۶۵ الی ۷۰ منظور و مجازات مرتکب ارتشا را به انفصال دائم از شغل و شلاق تا ۷۴ ضربه تعیین نمود. منتهی از آنجائی که در فاصله سال‌های جنگ تحمیلی تعداد جرائم مربوط به رشوه خواری به ازدیاد نهاد بود لذا به منظور مبارزه با این قبیل مرتکبین در سال ۶۷ قانون «تشدید مجازات …» به تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسید و علاوه بر آن با تصویب قانون تعزیرات در سال ۱۳۷۵ مواد ۵۸۸ الی ۵۹۴ آن به جرائم رشاء و ارتشاء اختصاص داده شد. با توجه به اشاره ماده ۵۹۲ قانون فوق­الذکر به ماده ۳ قانون تشدید مجازات مرتکبین اختلاس و ارتشاء و کلاهبرداری، تردیدی نیست که مواد قانون تعزیرات ناسخ ماده ۳ قانون تشدید مجازات مرتکبین اختلاس و ارتشاء نمی باشند.

بلکه هدف از تصویب آن ها اولاً، تعیین مجازات برای راشی ‌می‌باشد، چون در (قانون تشدید….) مجازاتی جز ضبط اموال برای راشی تعیین نشده بود و ثانیاًً تسری مجازات ارتشاء به برخی از اشخاص غیرمذکور در (قانون تشدید…..) و ثالثاً پیش ­بینی پاره­ای از مقررات متفرقه مثلاً راجع به شروع به ارتشاء و نظایر آن بوده است. بدین ترتیب عنصر قانونی جرائم رشا و ارتشاء را باید در میان مواد ذکر شده و نیز قوانین متفرقه­ای که گاه و بیگاه ‌در مورد انواع خاصی از جرم به تصویب مقنن رسیده اند جستجو نمود.[۴۹]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:40:00 ب.ظ ]




 

بدین ترتیب، در این خصوص گفته شده است، مبنای تأثیر فورس ماژور بر قرارداد، مانند بیعی است که مبیع عین معین در آن، بدون تقصیر و اهمال از طرف بایع تلف شده و مطابق ماده ۳۸۷ قانون مدنی، محکوم به انفساخ شده است.

 

۳-۳-۳ مبنای ضمان تلف

 

در این قسمت از رساله، به تحلیل ضمان معاوضی می پردازیم و سعی بر این داریم که مبانی و نظریاتی که ضمان معاوضی را موجه و مدلل می‌سازند را عنوان و تبیین نماییم.

 

۳-۳-۳-۱ قصد و بنای متعاقدین

 

در توجیه ضمان معاوضی، می توان به خواست مشترک طرفین عقد و اراده ی آنان اشاره داشت، که منطبق بر قواعد عمومی حاکم بر معاملات و تملیکی بودن عقد بیع است.

 

در ایجاد و تشکیل یک عقد، دو اراده و تعهد دخالت دارند که در اثر ترکیب و تلفیق آن ها با همدیگر و حصول توافق و تراضی بین طرفین، عقد به وجود می‌آید. بقا و زوال این دو اراده و التزام، به یکدیگر گره خورده است. این ارتباط و پیوستگی متقابل، به حدی است که دو تعهد، یک‌جانبه و جدا از هم محسوب نمی گردند (رسوق ۱۳۹۰، ۲۶۸).

 

در عقود معوض، هر یک از طرفین در پی سود خویش هستند و به منظور دست یابی به عوض متقابل و بهره مندی از آثار عقد، حاضر به پای بندی به مقتضای عقد و اجرای آن شده اند؛ فی الواقع، پیوستگی و ارتباط دو عوض به یکدیگر که در نتیجه ی قصد معاوضی به وجود می‌آید، سبب تجزیه ناپذیری آن هاست. هر یک از دو عوض، حیات حقوقی و نفوذ خود را از پیوند با دیگری می‌گیرد و بدون کفه ی متقابل خود توان زیستن ندارد (کاتوزیان ۱۳۸۷، ۱۰۱: ۴).

 

رابطه ی متقابل مذبور و توازن بین دو موضوع معامله، ناشی از اصلی پذیرفته شده در حقوق قراردادهاست که حقوق ‌دانان از آن، به «اصل همبستگی عوضین» تعبیر کرده‌اند.

 

طبق این نظر، درست است که عقد بیع موجب تملیک و در نتیجه، انتقال ضمان معاوضی می شود، ولی از آن جا که داد وستد هدف بنیادین عقد است؛ به عبارت دیگر، صرف انتقال یافتن مال، هدف نیست؛ بلکه رسیدن به آن، هدف نهایی در معامله است (موسوی بجنوردی بی تا، ۶۵: ۲؛ نجفی ۱۳۶۵، ۸۴: ۲۳؛ کاتوزیان ۱۳۹۱، ۱۸۸: ۱؛ سلطانی نژاد ۱۳۷۸، ۸۴؛ جعفری لنگرودی ۱۳۵۶، ۱۰۷۰- ۱۰۷۱: ۱)، عقد تنها وسیله و جهت اعتباری رسیدن ‌به این هدف است. اگر این هدف به دست نیاید، وسیله هم محکوم به نابودی است و این همان انحلال عقد بیع به جهت تلف مبیع قبل از قبض است که افزون بر مبانی نظری، بر پایه ی عمل نیز هست (به نقل از پارساپور و عیسایی تفرشی ۱۳۸۸، ۹۸).

 

پس، اگر یکی از آن دو تلف یا ممتنع شود، دیگری نیز خود به خود از بین می رود. کسی که از عوض محروم شده است، از دادن معوض معاف می‌گردد و در نتیجه، تلف مبیع در اثر حادثه ی قهری، بر فروشنده تحمیل می شود. این امر میان طرفین، به طور ضمنی شرط شده و جزء مفاد عقد است. بدین معنا که، با تلف مبیع قبل از تسلیم، خواست و قصد واقعی طرفین از انعقاد عقد محقق نگردیده و آن چه که صورت پذیرفته است (تلف مبیع)، مدنظر طرفین نبوده است (ما قصد لم یقع و ما وقع لم یقصد). ‌بنابرین‏، به جهت این که مقصود مورد نظر از عقد حاصل نشده است، بیع منفسخ شده و ثمن به مشتری بازگردانده می شود (رسوق ۱۳۹۰، ۲۷۹؛ کاتوزیان ۱۳۹۱، ۲۰۷: ۱).

 

به بیان دیگر، در هنگام عقد، این توافق ضمنی و مشترک وجود دارد که انتقال مبیع و قبول تعهد، منوط به رسیدن به عوض مقابل است و در صورتی که به هر دلیل امکان تسلیم وجود نداشته باشد، چون زمینه ی اجرای تعهد طرف مقابل از بین می رود، طرف دیگر نیز از انجام تعهد به طور قهری معاف می‌گردد؛ زیرا لازمه ی پیوند و همبستگی عوضین آن است که، هر یک در مقابل آن چه تسلیم می‌کند، معادل آن را به عنوان عوض دریافت دارد و در صورت تلف یکی، عوض مقابل نیز تسلیم نمی شود (نجفی ۱۳۶۵، ۸۳: ۲۳؛ علیا نسب شربیانی ۱۳۹۰، ۹۹).

 

اضافه می شود، همان گونه که تشکیل عقد محتاج به وجود موضوع معین و قدرت بر تسلیم آن است، بقای آن نیز، منوط به وجود موضوع و قدرت بر تسلیم آن می‌باشد. پس، با تلف هر یک از عوضین، به دلیل از دست دادن موضوع، عقد خود به خود منفسخ می‌گردد و امکان بقای آن وجود ندارد. این نظریه و تحلیلی که ارائه شد، ضمان معاوضی فروشنده را با تملیکی بودن عقد بیع، سازگار و هماهنگ می کند (سلطانی نژاد ۱۳۷۸، ۸۴).

 

۳-۳-۳-۲ تقابض در عوضین

 

در توجیه ضمان معاوضی، برخی از نویسندگان اظهار می نمایند که، مقتضا و ماهیت عقود معوض بر تسلیم و مبادله ی سلطنت فعلیه است. پس از انعقاد عقد و تملیک، قبض و اقباض هر دو عوض بر طرفین عقد بیع، به طور متقابل واجب است و تسلیم از سوی یک طرف، در مقابل تسلیم از سوی طرف مقابل است. بر این اساس، با تلف یکی از عوضین، تسلیم آن غیر ممکن می‌گردد و در نتیجه، تعهد طرف مقابل در تسلیم معوض نیز از بین می رود و این امر لازمه ی معاوضه است. به همین دلیل، در تمام عقود معوض قابل اعمال است (به نقل از سلطانی نژاد ۱۳۷۸، ۸۵).

 

بدین ترتیب، بنای معاوضه بر قبض و اقباض خارجی است و اگر یکی از عوضین یا هر دو شایستگی تسلیم را از دست بدهد، معاوضه بیهوده و غیر عقلایی می شود.

 

این ضمان، ناشی از همبستگی دو تعهد متقابل بر تسلیم است. بدین توضیح که هرگاه یکی از متعاملین مال خود را تسلیم کند، طرف دیگر نیز متعهد می شود که مال خود را تسلیم نماید و چنان چه هیچ کدام اقدام به تسلیم نکرده باشند، هیچ کدام نیز متعهد به تسلیم نخواهند بود و اگر هر دو تسلیم را انجام داده باشند، تعهد هر دو ایفا شده است.

 

همان طور که پیش از این آمد، تسلیم و تسلّم شرط کمال ملکیت است. اصل ملکیت به صورت متزلزل به موجب عقد حاصل می شود؛ ولی کمال آن متوقف بر قبض است. یعنی ملکیتی که با عقد حاصل می شود، ناقص و متزلزل است و پس از انجام قبض، استمرار می‌یابد.

 

به موجب این تحلیل، قبض به نحو شرط متأخر در کمال ملکیت دخالت دارد و بقای ملکیت متزلزل که با عقد وجود یافته، منوط است به آن که با تلف قبل از قبض، منفسخ نگردد (موسوی بجنوردی بی تا، ۶۵- ۷۴: ۲).[۶۹]

 

۳-۳-۳-۳ بنای عقلا

 

امروزه عقل به عنوان یکی از چهار دلیل فقهی و منبع استخراج و استنباط احکام اسلامی، خصوصاًً در مذهب شیعه شناخته شده است و به بیانی روشن تر، «کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع، حکم به العقل».

 

طبق ماده ۳۶۲ قانون مدنی، به مجرد وقوع بیع، مشتری مالک مبیع و بایع مالک ثمن می شود، نخستین معنایی که به ذهن می‌رسد این است که بعد از انعقاد عقد، چه مبیع قبض شده یا نشده باشد، باید تلف از ملک مشتری باشد؛ چون مبیع از ملکیت فروشنده جدا شده و به ملکیت خریدار پیوسته است.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:49:00 ب.ظ ]




 

سهام مالی است منقول و قابل معامله. در حقوق تجارت، به رهن اموال غیر مادی و از جمله سهام شرکت‌های تجاری نیاز فراوان دیده می‌شود. ولی قانون مدنی با مقرر کردن ۲ شرط «عین معین بودن مال مورد رهن» و «قابلیت قبض مال مورد رهن» مندرج در مواد ۷۷۴و ۷۷۲ قانون مدنی، محدودیت‌هایی بر سر راه ثوثیق سهام قرار می‌دهد. البته اگر عین را در مفهوم سنتی آن لحاظ نکنیم و اموال اعتباری از جمله سهام را نیز، عین بدانیم امکان ثوثیق سهام در قالب رهن ایجاد می‌شود. در صورت عدم امکان اعمال ثوثیق سهم بر اساس مقررات رهن، امکان توثیق بر حسب ماده ۱۰ قانون مدنی امکان پذیر است. رژیم حقوقی حاکم بر این نوع توثیق عنوان رهن بر خود ندارد و کاملا منبعث از مقررات عقد رهن است و قواعد ناظر بر رهن تا جایی که ناشی از ماهیت عین بودن و قابلیت قبض مورد رهن، به مفهوم سنتی نباشد، نسبت به وثیقه‌ی قراردادی نیز اعمال می‌گردد.[۲۷]

 

چنانچه سهم بی‌نام به رهن گذاشته شود باید به قبض مرتهن یا به تصرف کسی که بین طرفین معین می‌گردد، داده شود (ماده ٧٧٢ ق.م) و بر حسب م ۴۱ لایحه ‌در مورد رهن سهم بانام مراتب در دفتر سهام شرکت ثبت ‌گردد و در غیر آن، از نظر شرکت و اشخاص ثالث فاقد اعتبار خواهد بود.

 

۲-۳-۶- قابلیت تقویم سهام

 

سهام مالی است مستقل، دارای ارزش و قابل تقویم به پول می‌باشد. سرمایه‌ شرکت می‌تواند از آورده‌‌های نقدی یا غیر نقدی شرکا تشکیل شود که برای تبدیل سرمایه به سهام؛ آورده‌‌های غیر نقدی باید قبل از تشکیل مجمع عمومی مؤسس، توسط کارشناس رسمی دادگستری، ارزیابی و نظریه کارشناس مربوطه به گزارش اقدامات، جهت بررسی و اتخاذ تصمیم در مجمع عمومی مؤسس ضمیمه و بررسی شود.

 

۲-۳-۷- قابلیت توقیف سهام

 

درحقوق ایران، سهام، توسط طلبکار قابل توقیف است. این امر به دلیل آن است که اولاً به طور کلی، هر طلبی را که بدهکار نزد اشخاص ثالث دارد می‌توان نزد اشخاص ثالث قابل توقیف دانست و ثانیاًً اگر چه طلبکاران شریک، حق مطالبه طلب خود از دارایی شرکت را ندارند (به دلیل شخصیت حقوقی مستقل شرکت)، ولی می‌توانند نسبت به سهم مدیون در شرکت، بااقدام قانونی، از جمله توقیف سهام شریک نزد شرکت طلب خود را استیفا کند. توقیف سهام بادرخواست مراجع ذیصلاح قانونی امکان‌پذیر است. شیوه توقیف ‌به این نحو است که مقام توقیف‌کننده، یعنی مقام قضایی یا اجرایی، با ارسال نامه‌ای به شرکت، انتقال حق شریک مدیون را در شرکت ممنوع می‌کند. در چنین صورتی، شرکت یا شریک حق ندارد سهام شریک مورد بحث را تا تعیین تکلیف نهایی قضایی به دیگری منتقل و یا خود آن را تملک کند. در نتیجه، هرگاه سهام از توقیف خارج شود، مجدداً حق انتقال آن، تحت شرایط قانونی، به شریک باز می‌گردد.

 

اگر مقام قضایی یا اجرایی قصد نقد کردن سهام و پرداخت آن را به طلبکار، داشته باشد، فروش آن با توجه به مقررات اجرای احکام انجام خواهد گرفت.

 

«فروش سهام توقیفی تنها با دستورهمان مرجع قضایی که دستور توقیف سهام را صادر نموده ،امکان ‌پذیر می باشد. سهام ممکن است در بورس یا خارج از بورس به مزایده گذاشته شود.

 

شرکت سپرده گذاری مرکزی اوراق بهادار وتسویه وجوه موظف است بادریافت حکم مرجع قضایی نسبت به انتقال قانونی سهام در سامانه پس از معاملات اقدام نماید و سهام را به فروش برساند. گواهینامه های سپرده اوراق بهادار (اگر سهام سپرده باشد )به نام انتقال گیرنده ‌در شرکت سپرده گذاری مرکزی اوراق بهادار وتسویه وجوه چاپ می شود و به شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تحویل می‌گردد. انتقال گیرنده سهام می‌تواند با مراجعه به شرکت پذیرفته شده در بورس و ارائه مدرک شناسایی معتبر ، گواهینامه های سپرده اوراق بهادار خود را دریافت کند. شرکت سپرده گذاری مرکزی اوراق بهاداروتسویه وجوه با دریافت حکم قضایی نسبت به فروش سهام توقیفی از طریق یکی از کارگزاران ومطابق روال بورس اقدام می کند ووجه حاصل از فروش سهام توقیفی را به حساب بانکی مرجع قضایی واریز می‌کند.»[۲۸]

 

ممکن است طلبکار بجای فروش سهام، مالک سهام شده و سهامدار جدید شرکت گردد. در نتیجه شریک بدهکار، دیگر سهامدار شرکت نمی‌باشد(م ۱۱۴ ق.ا.ا.م).

 

توقیف سهام بی‌نام به دلیل نداشتن مشخصات دارنده و عدم ثبت در دفتر شرکت به نام دارنده با مشکل پنهان کردن روبرو است. بر اساس م ۶۷ ق.ا.ا.م مامور اجرا باید هنگام صورت‌‌برداری اموال بدهکار باید نوع، تعداد و مبلغ اسمی سهام وخصوصیاتی که معرف سهام است را ذکر کند. سهام در صورت لزوم باید در یکی از بانک‌ها نگهداری شود (م۷۷ ق.ا.ا.م).

 

ولی در خصوص سهام با‌نام به دلیل ثبت نام و مشخصات دارنده در دفتر ثبت سهام به سهولت صورت می‌گیرد.

 

طلبکار ممکن است خود شرکت باشد، زیرا از تعهدات سهام‌داران پرداخت تعهد شده‌ مبلغ سهام است که در صورت مطالبه‌ی شرکت و عدم پرداخت آن از سوی سهامدار، شرکت می‌تواند آن‌را در بورس به فروش رسانده یا خارج از بورس به مزایده بگذارد.

 

۲-۴- انواع سهام

 

سهام از جهات مختلف قابلیت تقسیم بندی دارد و در م ۲۴ ل.ا.ق.ت به سهام بی‌نام، بانام و ممتازه اشاره شده، ولی تعریفی از آن ها ارائه نگردیده است. در این قسمت به تبیین انواع مختلف سهام می‌پردازیم.

 

۲-۴-۱- سهام از لحاظ شکلی

 

همان‌ طور که گفته شد سهام دارای خصیصه شکلی است. شکل سهام در تقسیم بندی سهام به بانام و بی‌نام نقش دارد؛ در نتیجه شکل سند بانام و بی‌نام از یکدیگر مستقل است.

 

۲-۴-۱-۱- سهام بانام

 

سهام بانام سهامی است که نام شخص معین روی آن قید گردد و یا عنوان «سهام بانام» روی ورقه‌ی سهم ذکر گردد.

 

در سهام بانام، نام صاحب سهام و شماره سهام او باید در دفتر سهام شرکت قید شود. با ثبت در دفتر سهام، شرکت سهامدار خود را می‌شناسد و هم چنین ثبت در دفتر سهام شرکت دلیل مالکیت نیز محسوب می‌شود .

 

بر اساس م ۲۵ ق ت: «انتقال سهام با اسم باید در دفتر شرکت به ثبت برسد. صاحب سهم باید شخصاً یا به توسط وکیل انتقال را در دفتر شرکت تصدیق نماید». سهم بانام بدون ثبت در دفتر ثبت شرکت قابلیت انتقال ندارد و در صورت گم شدن، دزدی یا از بین رفتن آن ها خطری متوجه سهامدار نمی‌شود و مالیت سهامدار همچنان ثابت است.

 

گرایش بیشتر شرکت‌ها به صدور سهام بانام به دلیل مزایایی مثل شناسایی آسان سهام‌داران و عدم ورود به دعاوی حقوقی مبنی بر گم شدن یا سرقت برگه‌های سهام بی‌نام و نیز امکان تعهد بخشی از سرمایه شرکت (در صورتی که سهام آن بانام باشد)، می‌باشد و امتیاز دیگر سهام بانام آن است که اگر برگ سهم بانام از سوی شرکت صادر نشود، امکان انتقال این نوع سهام (برخلاف سهام بی‌نام که بدون ورقه‌ی سهم امکان انتقال ندارد) وجود دارد.

 

در موارد زیر صدور سهام بانام الزامی است:

 

– مادامی که تمام مبلغ اسمی هر سهم بی‌نام پرداخت نشده باشد،

 

  • سهامی که مدیران شرکت به عنوان وثیقه می‌سپارند و تا خاتمه مفاصا حساب دوره تصدی مدیران غیر قابل انتقال می‌باشد،

– سهام محجورین و صغار به منظور حمایت از حقوق آن ها.[۲۹]

 

    • سهام کلیه بانک‌های کشور (م ۳۱ قانون پولی و بانکی کشور مصوب ۵۶)

 

    • سهام شرکت‌های سهامی انبارهای عمومی (م ۱ تصویب‌نامه‌ی مربوط به تأسيس انبار‌های عمومی)

 

    • سهام شرکت‌های بیمه (م ۳۱ قانون تأسيس بیمه‌ مرکزی ایران و بیمه گری ۱۳۵۰)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:59:00 ب.ظ ]




 

از این مرحله به بعد، قضاوت کودک، بر اساس نتیجه اعمال نخواهد بود، بلکه انگیزه انجام دادن عمل در قضاوت اخلاقی مداخله می‌کند.ازاین به بعد، کودکی که یک فنجان را شکسته، بر حسب انگیزه عملش ممکن است از کودکی که ده فنجان را شکسته گناه کار تر باشد. پیاژه بر اساس نظریه شناختی خود، به والدین توصیه می‌کند که در شیوه رفتار خود با کودکان خود، علاوه بر رشد شناختی، رشد اخلاقی کودک را در نظر داشته باشند و معتقد است برای تشخیص و ارزیابی کودک در موقعیت های شناختی و اخلاقی و در برنامه ریزی پرورش شخصیت کودک،باید از علاوه بر آگاهی از سطح رشد شناختی، از سطح رشد اخلاقی آنان نیز مطلع باشیم. در نظر پیاژه، رشد، عبارت است از دنباله ای از مراحل که تمام کودکان، آن را طی می‌کنند تا به سطح رشد افراد بالغ برسند. این دنباله مراحل، ثابت و غیر قابل تغییرند و همه کودکان، تمامی این مراحل را به ترتیب ثابتی می‌گذارند و هیچ مرحله ای نمی تواند حذف شود. محدودیت های سنی برای هر مرحله مطلق نیست و اگر کودکی در سن معینی، رفتار ویژه ای را ابراز نکند، نابهنجار نمی باشد. پیاژه، تأکید می‌کند که تجربیات کودک و نیز محیط فرهنگی او بر روی سن مربوط به هر مرحله رشد مؤثر است. تحقیقات وی نشان داده است که کودکان مدرسه ابتدایی در دهات سوئیس حدود دو سال دیرتر از همسالان خود در ژنو به هر مرحله از رشد ذهنی می‌رسند. با این حال، تمام کودکان یک دنباله از مراحل رشد ذهنی را می گذارنند که والدین و مربیان به محدودیتهای شناختی هر دوره باید توجه داشته باشند و انتظارات خود را از کودک، مبتنی بر آن مرحله نمایند (کندال و مک دونالد، ۱۹۹۳).

 

رشد عاطفی بهنجاردر کودک در طی مراحل رشد

 

بیشتر کودکان دچار ترس، وحشت و اضطراب می‌شوند و این ترس و اضطراب زمانی که شدید، طولانی و آزاردهنده باشد، نشانه اختلال روان شناختی است. در مطالعه ایی، که روی ۵۶۸ کودک و ‌در مورد موضوع ترسناکی صورت گرفت، مشخص شد ۸۶ درصد آن ها، حداقل دچار نوعی ترس بودند (ورنبرگ، لاگرکا، سیلورمن و پرین اشتاین، ۱۹۹۶). بررسی اضطراب نسبت به مرحله رشد کودک مهم است، زیرا برای سال های مختلف،اضطراب های گوناگونی وجود دارد. کودکان هشت ماهه تا دو ساله،از جدایی از مادر خود، دچار اضطراب می‌شوند. اضطراب جدایی، در کودکان مختلف بین یک تا دو سالگی،کاهش می‌یابد. از دو تا چهار سالگی، وابستگی به مادر یا پرستار، کمتر می شود و اضطراب های دیگر، در کودک ظاهر می شود. در مراحل مختلف تحول انسان، محیط اجتماعی او، چالش های مختلفی را ایجاد می‌کند که رشد مهارت های جدیدی را در عقاید و احساسات ایجاب می کند.

 

جایگاه اضطراب در رشد شناختی کودکان

 

مطالعات فلتچر، جانزن و رینولدز (۲۰۰۳) نشان می‌دهد که اضطراب کودکان، بخش طبیعی و عادی رشد آن ها را تشکیل می‌دهند، لیکن اضطراب افراطی، را می توان قسمتی از اختلال اضطرابی کودکان دانست. در اضطراب مفرط، باید ‌به این مسئله توجه داشت که که وجود اضطراب تعمیم یافته و مهم یکی از ابعاد مهم این اختلالات است. وجوه مشترک تمام اختلالات اضطرابی، عبارتند از: ترس، تحریک پذیری، عصبی بودن، بی خوابی، بی توجهی و گوش به زنگ بودن.

 

مطالعات بارت و آلن دیک (۲۰۰۴) نشان می‌دهد که اضطراب در دوران کودکی، بسیار شایع است به طوری که برآوردها،نشان داد ه اند که بین ۵ تا ۱۸ درصد کودکان به نوعی به اختلال اضطرابی مبتلاء هستند.

 

مطالعات نیل، لیلی و زاکیس (۱۹۹۳) نشان می‌دهد که به هر حال از نظر شناختی، اغلب کودکان مضطرب بر پایه برداشت های غلط خود از نیازمندی های محیط و دست کم گرفتن توانایی‌های خود در غلبه بر دشواری ها، نگرانی دارند ‌و عصبی می‌شوند. نگاهی دقیق تر بر اختلالات اضطرابی ویژگی های بارزتری را مشخص خواهد ساخت

 

اختلال اضطراب تعمیم یافته

 

طبقه بندی تشخیصی و آماری اختلالات روان پزشکی آمریکا (۲۰۰۰) علایم اضطراب تعمیم یافته منتشر) را ‌به این شرح توضیح داده است:

 

۱-احساس اضطراب و نگرانی فزاینده (به استثناء ترس) که در طی حداکثر روزها اتفاق افتاده و به مدت ۶ ماه حداقل حضور دارد و می‌تواند بر شماری از فعالیت‌های روزانه فرد همچون کار یا تحصیل اثر گذار باشد.

 

۲- فرد در کنترل اضطراب دارای مشکل است.

 

۳- اضطراب و نگرانی همراه با ۳ تا یا بیشتر از ۶ علایم ذیل همراه است:

 

احساس بیقراری یا احساس گیر افتادن یا بر یک لبه قرار گرتن.

 

به آسانی احساس خستگی کردن

 

اشکال در تمرکز یا احساس تهی بودن ذهن نمودن

 

تحریک پذیری

 

احساس تنش عضلانی

 

اختلال در خواب (شامل ناتوانی در خواب ماندن یا احساس بیقراری و نارضایتی از خواب (طبقه بندی اختلالات روان پزشکی آمریکا، ۲۰۰۰).

 

نشانه ویژه این اختلال، در حقیقت اضطراب غیرواقعی، افراطی و عصبی شدن بی موردی است که به هیچ موقعیت خاص یا تنیدگی خارجی مربوط نمی شود. اشتراس )۱۹۹۴) در مطالعه خود در رابطه با اضطراب کودکان، این خصوصیت را در بیش از ۹۵ درصد کودکان تشخیص داد. کودکان مضطرب درباره وضع آینده، ارزشیابی های بعدی، رویدادهای اجتماعی فعالیت های خانوادگی، پیشرفت‌های ورزشی، مشکلات بهداشتی خود و خلاصه آنچه در آینده، حتی یک ساعت بعد، ممکن است برایشان رخ دهد، دلهره و نگرانی دارند. تنش های ظاهری، عصبیت و تغییرات جسمانی از نشانه های اضطراب است. اختلال اضطراب تعمیم یافته شامل اضطراب افراطی و غیرواقعی است که در بیشتر ایام و حداقل به مدت شش ماه، دوام دارد و مبتلایان در غلبه بر آن مشکل دارند. این اختلال در کودکان با برخی نشانه های ظاهری مانند بی قراری، تندخویی، عدم تمرکز حواس، انقباض ماهیچه ایی و سایر مشکلات خواب مانند کم خوابی، بی خوابی و آشفتگی خواب همراه است (اشتراس، ۱۹۹۴٫(

 

مطالعات در سایر کشورها نشان داده‌اند، ۴ درصد جمعیت بزرگسالان مبتلا به اضطراب تعمیم یافته اند. با اینکه تعداد مطالعات ‌در مورد کودکان کمتر از بزرگسالان است، آن ها توانسته اند برآوردهایی متغیری را که میانگین آن ها که چهار درصد می شود، ارائه دهند.

 

بیدل (۱۹۹۱ (و کاستلو (۱۹۸۹) در مطالعه خود از مراجعان درمانگاهی، رقم ۴٫۶درصد را گزارش کردند، حال آنکه آندرسن، ویلیامز، مک گی و سوا (۱۹۸۷ (درنمونه تصادفی بزرگی از جمعیت زلاندنو، رقم۲٫۹ درصد را گزارش نمودند.

 

اضطراب در کودکان، دارای علایم روان شناختی و فیزیولوژیایی قابل ملاحظه ایی است که با نشانگان جسمی، هیجانی و رفتاری مشخص می‌گردد (سلیگنان و همکاران، ۲۰۱۰).

 

پژوهشگران، بین واژه اضطراب و ترس، تفاوت قایل شدند. در حالی که ترس، اشاره به یک پاسخ هیجانی و موقعیتی تهدید آمیز دارد و مربوط به رفتارهای خاصی همچون فرار یا اجتناب دارد لیکن اضطراب، اشاره به موقعیت هایی دارد که تحت کنترل نبوده و یا غیر قابل اجتناب است (اهمن، ۲۰۰۹).

 

ابعاد شناختی اضطراب، در کودکان در سال های اخیر مود توجه گسترده محققین قرار گرفته است و با احساس تنش و ناتوانی در تمرکز بر کارها مشخص می‌گردد (بارلو، ۲۰۰۹) و می‌تواند رفتار کودک را نیز مورد تاثیر قرار دهد (بورون، ۲۰۰۵).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 03:50:00 ب.ظ ]




 

مطابق مبنای اول، بدون وجود تمکین ، نفقه واجب نخواهد شد و وجوب نفقه بر تحقق تمکین است خواه به طور لفظی (علامه حلی در تحریر الاحکام بیان لفظی را لازم دانسته است.) ،یا غیر آن باشد. [۱۲۶]

 

همچنین در کتاب مبسوط نوشته شده صرف امکان تمکین،کفایت نمی کند[۱۲۷].

 

بدین جهت یکی از فقها در کتاب خود می نویسد: « در موردشوهر غائب هم زن ‌با حضور در دادگاه و اعلام تمکین از طریق دادگاه و وصول آن به شوهر و گذشت مدتی که درآن مدت، تمکین از طرف شوهر ممکن نباشد ، زن مستحق نفقه می‌گردد».[۱۲۸]

 

با این وجود بعضی حقوقدان طبق نظریه تمکین معتقدند :« در مدت زمان فاصل میان وقوع عقد و انجام زفاف، نفقه زوجه بر زوج واجب نیست . زیرا تمکین کامل صورت نمی گیرد. سیره مستمره و رویه جاری در جوامع اسلامی نیز موید همین نظر می‌باشد».[۱۲۹]

 

برخی از فقهای معاصر شرط ارتکاز عرفی مبنی بر اسقاط نفقه را دلیل بر عدم وجوب نفقه می دانند.[۱۳۰]

 

برخی تمکین را شرط وجوب نفقه دانسته‌اند اما برخلاف نظریه مشهور، تمکین عام مورد نظرشان است و معتقدند نفقه زن به دو شرط بر شوهر واجب است: اول اینکه زن در عقد دایم شوهر باشد، دوم زن در اموری که اطاعت از شوهر واجب است مطیع او باشد، لذا زن ناشزه حق نفقه ندارد. [۱۳۱]

 

اما در همین رابطه عده از فقها تصریح کرده‌اند که هر عدم تمکینی نشوز نیست، ولی هر نشوزی عدم تمکین است. [۱۳۲] زیرا ممکن است مرد، زن را طلب نکرده باشد و او هم تمکین نکرده پس در این جا نشوز حاصل نیست و مرد باید نفقه زنی را که عقدکرده ولی هنوز او را به منزلش نیاورده بدهد. این مسئله می‌تواند به صورت شرط هم مطرح شود. به طور مثال شرط وکالت در طلاق در صورت عدم پرداخت نفقه برای مدت معین.

 

مثلاً اگر در عقد ازدواج شرط شده باشد که در صورت عدم پرداخت نفقه بیش‌از مثلاً شش ماه زوجه وکیل در طلاق دادن خود باشد، مدت مذبور بعد از عروسی و نزدیکی شروع می‌شود نه قبل از آن.

 

البته اگر معلوم شود قبل از زفاف اراده مرد ، بر پرداختن نفقه استوار شده یا شواهد و قراین داخلی و خارجی مشخص کند قبل از زفاف اراده مرد بر پرداختن نفقه استوار شده یا شواهد و قراین داخلی و خارجی معلوم کند که ایام قبل از زفاف نیز مد نظر طرفین بوده است. در آن‌صورت مدت مذکور به قبل از زفاف برگشت می‌کند. [۱۳۳]

 

اما چنانچه زوجه پس از عقد نکاح آمادگی خود را برای هر گونه تمکین اعلام کند ولی شوهر از پذیرش وی خودداری کند و در تهیه مسکن مشترک کوتاه کند و این مدت به طول انجامد در این صورت می‌توان گفت زوجه مستحق نفقه است و چنانچه در این مدت نفقه زن به توسط پدرش یا از درآمد شخصی خودش تأمین شده باشد، می‌تواند بعداً آن را از زوج مطالبه کند.

 

مطابق مبنای دوم، نفقه به مجرد عقد واجب می شود و شوهر ملزم به پرداخت آن است.[۱۳۴] مگر اینکه نشوز زن اثبات شود.

 

برخی حقوق ‌دانان طبق همین نظر زن را در مدت مذبور مستحق نفقه می‌داند و می نویسد: « در مدت بین عقد و عروسی ،زن مستحق نفقه می‌باشد، مگر آنکه ثابت شود زن حاضر برای آمدن به خانه ی شوهر نبوده است که در این صورت ناشزه می‌گردد »[۱۳۵] . البته چنین نظری با روایتی از پیامبر اکرم (ص ) که در این موررد بیان شده و نظر صاحب جواهر و صاحب کفایه الاحکام آن را نقل نموده اند ، منافات دارد .

 

مطابق مبنای سوم ، بدون تشکیل رسمی خانواده و ورود زن در منزل شوهر که نشانگر ریاست عملی شوهر بر خانواده و شروع زندگی مشترک است ، نفقه واجب نخواهد شد. چنان که یکی از فقهای معاصر معتقد است : « تمام ادله ای که در باب حقوق زوج بر زوجه وحقوق زوجه بر زوج وارد شده انصراف به مواردی دارد که زوجه داخل در فراش و (سرپرستی) شوهر شده و تحت اختیار و ریاست او قرار گرفته است و زوجه ای که در خانه ی پدرش است را شامل نمی شود ». [۱۳۶]

 

هر چند بعضی از فقها وجود چنین عرفی را ظاهر در اشتراط تمکین دانسته اند و اظهار داشته اند : از این که به طور متعارف تا قبل از زفاف ،شوهر نفقه نمی پردازد به خاطر عدم تمکین بوده است و با تمکین نفقه واجب می شود؛[۱۳۷] اما به نظر می‌رسد زن با ورود به منزل شوهر عملا سرپرستی شوهر راقبول می‌کند و صرف تمکین به معنای خاص نیست و حتی اگر در زمان عقد قبل از ازدواج رسمی تمکین به معنای خاص برای شوهر وجود داشته باشد ، باز هم مطابق عرف ،شوهر نفقه نمی پردازد ؛ مگر اینکه زن در منزل شوهر اقامت نماید و ریاست وی را عملا بپذیرد.

 

از نظر قانون، زن از لحظه عقد ملزم به تمکین از همسرش است و مرد نیز موظف است از همان لحظه به همسر خود نفقه بپردازد.

 

دوران عقد در خانواده های ایرانی بین چند هفته، چند ماه و چند سال به طول می‌ انجامد.

 

مراجعه به دادگاه‌های خانواده نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از پرونده هایی که برای دریافت نفقه گذشته یا همان نفقه معوقه تشکیل می‌شود ، مربوط به زنان و دخترانی است که در دوران عقد با همسر خود دچار اختلاف شده‌اند و هنوز زندگی مشترک را آغاز نکرده‌اند.

 

از آنجایی که پرداخت نفقه به زوج‌هایی که عقد کرده و در خانه پدری می‌باشند مورد اختلاف فقها است ، عده‌ای در این فاصله ادای نفقه را واجب می‌دانند و برخی هم قائل به عدم وجوب‌اند . نمی‌توان حکم کلی کرد لذا بایستی در هر مورد با توجه به شرایط و اوضاع و احوال زوجین حکم مقتضی صادر شود.

 

بند دوم: نفقه زوجه در عده وفات

 

در صورت فوت شوهر، نکاح منحل شده و زندگی مشترک زن وشوهر پایان می‌یابد ، پس کسی که مسئولیت پرداخت نفقه را بر عهده داشته است فوت کرده و متوفی هم مکلف به پرداخت نفقه نمی باشد .

 

در پی اصلاح ماده ۱۱۱۰ قانون مدنی قانون‌گذار تکلیف تامین مخارج زوجه ای که همسرش فوت کرده را بر عهده ی اقارب متوفی نهاده است.

 

حقوق ‌دانان در خصوص اینکه آیا ماده اصلاحی اطلاق دارد یا خیر اختلاف نظر داشته اند . و اختلاف بر سر این است که آیا ماده ی اصلاحی شامل زن حامل نیز می شود؟

 

چنانچه زن باردار باشد درباره نفقه ۳ نظر وجود دارد:

 

۱٫ نظر مشهور متقدمان، مبنی بر انفاق از مال فرزند است؛

 

۲٫ نظر متاخران مبنی بر نداشتن انفاق است ؛

 

۳٫نظر برخی از محدثان مبنی بر انفاق از سهم فرزند ، در صورت احتیاج زن باردار است.[۱۳۸]

 

الف) نفقه زوجه پس از وفات زوج در فقه

 

به نظر می‌رسد نظر مشهور فقهای معاصر مطابق با نظر فقهای متاخر است و حتی در بعضی متون اکثریت قریب به اتفاق فقها در خصوص عدم استحقاق زن (اعم از حامل و غیر حامل) نسبت به نفقه ایام وفات ،اختلاف نظری ندارند.[۱۳۹]

 

اما برخی از آنان به شرحی که خواهد آمد زوجه ی حامل را مستحق نفقه می دانند.

 

در صورت حمل بین فقها سه قول وجود دارد:

 

۱ . یکی از فقها به استناد روایت ابی الصباح کنانی، اظهار داشته است که در ایام حمل نفقه زوجه از سهمیه جنین پرداخت می‌گردد. [۱۴۰]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[یکشنبه 1401-09-20] [ 05:18:00 ق.ظ ]




 

مبحث دوم : صدور رأی ‌و اعتراض نسبت به آن :

 

 

 

طبق آنچه گذشت به دعوای جلب ثالث ضمن دعوای اصلی رسیدگی شد. حال در این مبحث راجع به نحوه صدور رأی نسبت به دعوای اصلی وجلب ثالث وهمچنین اعتراض نسبت به هردودعوا صحبت می شود.

 

گفتار اول : صدور رأی نسبت به دعوای جلب ثالث

 

رسیدگی به دعوای جلب ثالث همانند دعاوی دیگر ممکن است به صدورحکم یاقرار بینجامد. مثلاً ممکن است دادگاه به دعوای جلب ثالث رسیدگی نماید وبه صدورحکم مبنی برمحکومیت مجلوب ثالث یابیحقی جالب منتهی شود. ‌یا این که دعوای جلب ثالث به دلیل ذینفع نبودن جالب ردشود. در موارد زیر هردوحالت صدورحکم یاقرار بررسی می شود.

 

بند اول : صدورحکم

 

وقتی دادگاه به دعوای اصلی وجلب ثالث تواماً رسیدگی نماید، بایددررای واحد نسبت به هردو دعوا تصمیم بگیرد.زمانی که جالب اقدام به جلب ثالث می کند،فرقی نمی کندکه برای رفع مسولیت از خود باشد، یا برای محکوم نمودن مجلوب وطرف دیگر دعوای اصلی، درهردوحالت مجلوب فقط ‌در مقابل‌ جالب خوانده محسوب می شود ونتیجه دودعوابه طورمجزا درقالب یک حکم تعیین می شود. به عبارت دیگر درصورت محکومیت مجلوب،وی فقط ‌در مقابل‌ جالب محکوم می شود.«در نتیجه ممکن است دو محکوم علیه ودومحکوم له داشته باشیم.»[۷۳]وهمچنین «نکته ای که نباید موردغفلت قرارگیرد، آن است که دادگاه نمی توانددرهیچ شرایطی مجلوب ثالثی راکه خوانده به دعوا جلب ‌کرده‌است، به جای خوانده اصلی، ‌در مقابل‌ خواهان محکوم نماید. زیراهر دعوا ناشی ازیک رابطه حقوقی است واشخاص به اعتباراین روابط، ملزم به انجام تعهدات خودمی باشند ‌و در مواردی هم که درانجام تعهدات خود امتناع ورزند، دادگاه درحدوداین روابط حقوقی، می تواندآنان را ملزم به انجام آن کند.»[۷۴]اگر تمام دعوایی که خواهان اقامه نموده است، متوجه خوانده باشد و هیچ مسئولیتی متوجه مجلوب ثالث نباشد، خوانده محکوم علیه است ونسبت به مجلوب ثالث حکم بربی حقی جالب ‌صادر می شود و خسارات دادرسی توسط خوانده دعوای اصلی باید پرداخت شود. درصورتیکه تمام دعوای خواهان متوجه مجلوب باشد و مسئولیتی متوجه خوانده نباشد، مجلوب در مقابل جالب محکوم وحکم بربیحقی خواهان در مقابل خوانده اصلی ‌صادر می شود.در این حالت خسارت دادرسی دعوای جلب ثالث متناسب بامیزان محکومیتش تحمیل خواهد شد. اگر خوانده ومجلوب ثالث مسئول باشند هردو در مقابل خواهان محکوم می‌شوند. قاعدتاً در این فرض، مجلوب خسارات دادرسی دعوای جلب وخوانده خسارات دعوای اصلی را متحمل می شود. ودرصورتیکه حقی علیه خوانده یا مجلوب به اثبات نرسد، حقی برای خواهان به اثبات نمی رسد. همچنین ممکن است دردعوایی که خوانده اقدام به جلب نموده، خوانده ‌در مقابل‌ خواهان و مجلوب ‌در مقابل‌ خوانده دعوای اصلی محکوم شود. البته محکومیت مجلوب درصورتی امکان پذیر است که جلب ثالث اصلی صورت گرفته باشد. اینکه تکلیف دادگاه نسبت به صدور حکم راجع به مجلوب ثالث تقویتی چیست رویه متفاوت است. عده ای حکم به بی حقی وی می‌دهند،این حکم صحیح نیست چون هیچ چیزی علیه مجلوب ثالث تقویتی وجود ندارد و صرفاً از اطلاعات وی درروند رسیدگی به پرونده استفاده شده است وحال که پرونده با استفاده ازاطلاعات مجلوب منتج به حکم شده است، دادگاه دیگر لزومی به اظهار نظر ‌در مورد مجلوب ثالث تقویتی نمی بیند. طبق نظر دیگر،به هر حال مجلوب ثالث تقویتی خوانده محسوب می شود و باید علیه وی درصورت مقصربودن حکم صادر شود. اما بهتراست که حکمی درباره مجلوب ثالث تقویتی صادر نشود چراکه مجلوب ثالث تقویتی خوانده محسوب نمی شود وصرفاً برای تقویت موضع جالب به دعوا فراخوانده شده است ومی توان گفت دردعوا نه حاکم می شود ونه محکوم. درمورد خسارات دادرسی هم اگرجالب محکوم شودقاعدتاًخسارت راجالب بایدبپردازد. درهمین راستا یکی ازنویسندگان چنین اشعار می‌دارد:«اگر دعوای جلب ثالث به منظورکمک وتقویت باشد،مجلوب ثالث ‌با کسی که اوراجلب کرده ‌در مقابل‌ طرف اصلی دعوا،درحکم واحد می‌باشد ومحکوم له فقط یک خسارت می توانداز آنهامطالبه نماید.»[۷۵]با توجه به مطالبی که بیان شد بهتر است دردعوای مذکور هیچ حکمی نسبت به مجلوب ثالث تقویتی صادر نشود.چون مجلوب ثالث تقویتی را می توان به عنوان یک مطلع دانست. همان‌ طور که در دعوایی از اطلاعات مطلع یا شاهد استفاده می شود وحکمی صادر می شود بدون اینکه جزئی از حکم علیه یا له مطلع یا شاهد صادر شود.نقش مجلوب ثالث تقویتی هم در حد یک مطلع یا شاهد می‌باشد و لزومی به صدور حکم علیه وی نمی باشد.

 

نکته مهم وقابل توجه این است که :« چنانچه درمقطع واخواهی توسط دادگاه اظهارنظری نسبت به جلب ثالث نشده باشد، ولی نسبت به دعوای اصلی حکم صادرودرخواست تجدیدنظر صورت گرفته باشد، دادگاه تجدیدنظر درصورت احراز موثربودن نتیجه رسیدگی به دعوای طاری در نتیجه دعوای اصلی، باید باارسال پرونده جلب ثالث به دادگاه بدوی، تاحصول نتیجه به انتظار بنشیند.»[۷۶]

 

جالب باتقدیم دادخواست جلب وبارعایت شرایط لازم مجلوب را جهت محکومیت یا حمایت از خود به دعوا فرا می‌خواند. مجلوب هیچ الزامی به حضور ندارد وقانونگذار هیچ ضمانت اجرایی جهت عدم حضور وی تعیین ننموده است. زمانی که مجلوب به دعوا فراخوانده می شود درصورت عدم حضور وی در دادرسی، تکلیف دادگاه ‌در مورد صدور رأی‌ نسبت به وی چیست؟ دعوای جلب ثالث ‌با اینکه دعوای طاری است اماخودنیزدعوایی تمام عیاراست که به جزقوانین مربوط به مبحث جلب، بقیه ی مقرراتش ازقواعد عام پیروی می‌کند. در نتیجه برای دانستن تکلیف دادگاه در این مورد باید به قواعد عام رجوع کرد. در این حالت اگر مجلوب که خوانده دعوا محسوب می شود در هیچ یک ازجلسات در دادگاه اصالتاً یاتوسط وکیل حضور نیابد، دادگاه در صورتی که دلایل لازم جهت محکومیت وی موجود باشد، رأی‌ بر محکومیت وی به صورت غیابی صادر می کند. اما اگر جالب نتوانست دلایل کافی ارائه نماید، حکم بربی حقی جالب صادر می شود. البته درمورد مجلوب ثالث تقویتی به خاطر نقش حمایتی که ازجالب دردعوا ایفا می‌کند، به نظر می‌رسد نتوان بطورمستقل حکمی له یا علیه وی صادر نمود.

 

در مرحله ی تجدیدنظر هم به همین شیوه عمل می شود. اگر در این مرحله هریک از طرفین دعوای اصلی اقدام به جلب ثالث نمایند، اما مجلوب حضور پیدا نکند، دادگاه با توجه به دلائل و امارت موجود می تواندنسبت به وی حکم غیابی ‌صادر نماید.یکی ازاساتیددراین زمینه بیان می‌دارد:«به نظرمی رسد مطابق اصول کلی، به دادخواست جلب ثالث هم می شودبه صورت غیابی رسیدگی نموده ‌و در مورد آن حکم غیابی صادر نمود.»[۷۷]وطبق نظری دیگر:« هرگاه شخص ثالث درموعد مقرر پاسخ نداد یادرروز جلسه حاضرنشد، طرفی که خواستار جلب ‌او شده، می‌تواند درحین جریان دادرسی اصلی یاپس از ختم آن، به استناد همان دادخواست که داده است، رسیدگی به دعوارا مستقلاً(غیاباً) بخواهد.»[۷۸]

 

‌قانون‌گذار در قانون آیین دادرسی مدنی مصوب۱۳۱۸اینگونه مقرر نموده که اگر مجلوب ثالث در دعوی حاضر نشد،جالب می‌تواند علیه وی دعوای مستقلی مطرح نماید واین عدم حضور به پیکره ی دعوای اصلی خدشه ای وارد نمی سازد.پس از این جهت دیگر تعیین ضمانت اجرا جهت عدم حضور مجلوب در دادرسی لازم نیست. متن ماده ۲۸۲ ق.آ.د.م ۱۳۱۸ این چنین بیان نموده بود:«هرگاه شخص ثالث در موعد مقرر پاسخ نداد یا در روز جلسه حاضرانشد،طرفی که خواستار جلب شده،می‌تواند در جریان دادرسی اصلی یاپس ازختم آن باهمان دادخواست که داده است رسیدگی به دعوا را مستقلاً بخواهد.»

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:03:00 ق.ظ ]




 

        • به توجیه بودجه کمک می­ کند: یک بودجه عملیاتی اثربخش، شفافیت بیشتری به عملکرد عملیاتی برنامه، نسبت به بودجه ­ریزی سنتی می­دهد. بودجه ­ریزی عملیاتی با بهره گرفتن از مقیاس­هایی واضح هزینه کلی فعالیت را به عنوان مبنایی برای چارچوب ستانده­های برنامه و اهداف عملکرد می­سنجد و ابزار ارزشمندی برای بررسی چگونگی تاثیر تغییرات در مخارج بر نتایج تامین می­ کند.

 

    • به عنوان مبنایی برای نظام مدیریت عملکرد گسترده عمل می­ کند: بودجه ­ریزی عملیاتی نشان می­دهد چگونه هزینه­ ها بر عملکرد برنامه تاثیر می­ گذارد و چگونه این عملکرد بر نتایج نهایی دلخواه اثر می­ گذارد. یک بودجه ­ریزی عملیاتی خوب تدوین شده،می ­تواند برای مدیران نقطه آغازی به منظور نظارت بر عملکرد سازمانی باشد.

 

    • اجازه می­دهد برنامه­ ها اهداف دوجانبه داشته باشند: یک بودجه ­ریزی عملیاتی فرصت خلق اهداف دوجانبه به منظور سنجش ابعاد هزینه و نتایج را فراهم می­ کند.

 

    • امکان مقایسه در هزینه واحد ایجاد می­ کند:

 

  • تصمیمات آگاهانه و ملموس­تر ار حمایت می­ کند.

 

۲-۱-۳ انگاره­نگاری شناختی

 

۲-۱-۳-۱ تاریخچه نقشه شناخت

 

نقشه­های شناخت برای اولین بار در سال ۱۹۴۸ در مقاله­ تالمن[۱۰] با عنوان ” نقشه های شناخت در موش ها و انسان ها” به منصه ظهور رسید. هدف از این نقشه­ها، آن بود که به عنوان مدلی در روانشناسی به کار گرفته شوند. از آن به بعد محققان مختلف بازنمایی­های متعددی از نقشه شناخت توصیف کرده ­اند. در همه این بازنمایی­ها نقشه شناخت گراف جهت­داری است مانند مجموعه ­ای از گره­ ها که به وسیله یال­هایی به هم وصل ‌شده‌اند. اما در بازنمایی­های مختلف مفهوم و معنای گره­ ها و یال­ها متفاوت است(مارچنت[۱۱] ۱۹۹۹).

 

یکی از این بازنمایی­ها گونه ­ای از نقشه­های شناخت ‌می‌باشد که آکسلرد[۱۲] در سال ۱۹۷۶ مورد مطالعه و بررسی قرار داده است. در کتاب وی قدری نزدیک به سیستم های پویا، گره ها متغیرهایی را نشان می­ دهند که مقادیر خود را از مجموعه هایی منظم اخذ ‌می‌کنند و یال­ها نشان دهنده اظهارات علّی هستند. آکسلرد دو نوع یال متفاوت معرفی می‌کند: مثبت و منفی. یک یال مثبت از متغیر a به b بدین معنی است که افزایش a موجب افزایش b خواهد شد و یک یال منفی از a به b این معنی را می رساند که افزایش a موجب کاهش b خواهد شد. حجم بسیار زیادی از ادبیات با نقطه نظرات متعدد از جمله این­که چگونه چنین نقشه­ای تشکیل دهیم؟ چگونه تحلیلش کنیم؟ و اینکه چگونه با بهره گرفتن از این نقشه پیش‌بینی کنیم؟ ‌به این نوع بازنمایی اختصاص داده شده است.

 

یکی از بازنمایی­های اخیر نقشه­هایی است که مورد استفاده­ محققان بسیاری در مدیریت و تصمیم گیری گروهی قرار گرفته­است. به عنوان مثالی از این نوع نقشه ها، در شکل۱ نقشه ای آورده شده که توسط آبرنتی[۱۳] و همکارانش(۲۰۰۵) ارائه شده است. این نقشه عملکرد یک سازمان دانش محور را تشریح می­ کند.

 

 

 

شکل ۲-۲ نقشه علّی عملکرد یک بیمارستان(آبرنتی و همکترتنش، ۲۰۰۵)

 

نقشه های شناخت در مدیریت بسیار متفاوت از آن چیزی هستند که آکسلرد بیان ‌کرده‌است. ادن[۱۴](۱۹۸۸) یکی از اولین محققان این حوزه است که به وضوح این مطلب را بیان می­ کند. ادن بیان می‌کند اغلب روش­ها از روش انگاره­ نگاری شناختی مطرح شده از سوی آکسلرد تبعیت ‌می‌کنند، یک استثنای روشن در این خصوص رویکردی به انگاره نگاری شناختی است که به منظور انعکاس تئوری ساخت شخصی ارائه شده است(مارچنت[۱۵] ۱۹۹۹). تئوری ساخت شخصی اولین بار توسط کلی[۱۶](۱۹۵۵) مطرح شد و مبنایی برای نشان دادن دیدگاه­ های چندگانه یک فرد ارائه می­دهد.کلی اظهار می‌کند درک این که افراد چگونه محیط هایشان را سازماندهی می‌کنند نیازمند آن است که خود این افراد ابعاد مربوطه­ی محیط مورد نظر را تعریف کنند. تئوری ساخت شخصی رشته­ های بسیاری را به وجود آورده است و در رویکرد انگاره نگاری مذکور اولین قدم برای ایجاد نقشه­های شناخت محسوب می­ شود(چایب،۲۰۰۲)[۱۷]. اگر معنایی را مدنظر قرار دهیم که ادن به گره­ ها و یال­ها اتلاق می­ کند، تفاوت این رویکرد با روش آکسلرد شفاف می­ شود. ادن چنین بیان می­ کند که هر قطعه از متن یک ساخت را نشان می­دهد که این ساخت دو بخش دارد: بخش اول همان قطب معرفی شده ساخت ‌می‌باشد و قطب دوم نقطه مقابل یا مخاالف قطب اول از نظر روانشناسی است(ادن، ۱۹۸۸).در این رویکرد گره­ ها نشان دهنده متغیرهایی که مقادیرشان را از مجموعه­هایی منظم اخذ ‌می‌کنند، نیستند و یال­ها اظهارات علّی مورد نظر آکسلرد نیستند(مرچانت، ۱۹۹۹).

 

رویکرد ولمن رویکرد جالب دیگری است که در زمینه نقشه­های شناخت مطرح شده است. ولمن نوعی پیکره­بندی ارائه می­ کند که فنداسیون مفهومی شرکت را به نقشه­های شناخت تبدیل می­ کند. در این پیکره­بندی، گره­ ها به صورت متغیرهای تصادفی در نظر گرفته می­شوند. در این حالت از نقشه شناخت به عنوان یک شبکه احتمالی تعبیر می­ شود که احتمالات در آن ناشناخته­اند. ولمن چنین نقشه شناختی را یک شبکه احتمالی کیفی می­خواند. در چنین شبکه ­ای، وجود یک کمان مثبت از متغیر تصادفی a به متغیر تصادفی b بدین معنی است که هرچه مقدار اخذ شده توسط متغیر a بزرگتر باشد احتمال این که مقدار متغیر b بزرگ باشد، بیشتر می­ شود و یک کمان منفی از متغیر تصادفی a به متغیر تصادفی b بدین معنی است که هرچه مقدار متغیر a کوچکتر باشد احتمال آن که مقدار متغیر b بزرگ باشد، کمتر می­ شود(ولمن، ۱۹۹۴)[۱۸].

 

۲-۱-۳-۲ تعریف انگاره نگاری شناختی

 

عبارت انگاره نگاری شناختی به سه شیوه گوناگون مورد استفاده قرار گرفته است. در حالت اول به صورت عنوان توصیفی رشته­ای ‌می‌باشد که به تحقیق پیرامون این مسئله می ­پردازد که افراد چگونه اطلاعات فضایی ‌در مورد یک محیط را فراگرفته، به خاطر می­سپارند و پردازش ‌می‌کنند. در حالت دوم به عنوان یک عبارت توصیفی برای فرایند اندیشیدن درمورد روابط فضایی به کار رفته است. در حالت سوم به عنوان یک اسم توصیفی برای یک رویکرد روش شناسانه در درک شناخت به طورکلی، استفاده شده است که این رویکرد شامل ساخت نقشه­هایی از فرایند شناخت ‌می‌باشد(کی چینگ و فرندسچو،۲۰۰۰ )[۱۹]. در تحقیق حاضر تعریف سوم از انگاره نگاری شناختی مدنظر خواهد بود و در ادامه به توجه به همین رویکرد به دیگر ابعاد انگاره نگاری شناختی پرداخته خواهد شد.

 

۲-۱-۳-۳ تعریف نقشه شناخت

 

محققان و صاحب نظران مختلف از دریچه­های مختلف ‌به این مقوله نگریسته­اند و تعاریف مختلفی برای نقشه شناخت ارائه کرده ­اند. هراری[۲۰](۱۹۷۲) و همکارانش[۲۱](۱۹۶۵) معتقدند یک نقشه شناخت نمایشی از تفکر درباره یک مسئله است که از فرایند انگاره نگاری حاصل می­ شود. نقشه­ها شبکه ­ای از گره­ ها و پیکان­ها به عنوان خطوط ارتباطی هستند(نوع خاصی از گراف جهت دار) که جهت پیکان رابطه علیت مورد نظر فرد را نشان می­دهد. لذا گاهی اوقات نقشه­های شناخت با نام نقشه­های علّی شناخته می­شوند،خصوصاًً زمانی که این نقشه­ها توسط یک گروه ساخته می‌شوند و لذا نمی توان ادعا کرد که به شناخت و ادراک یک فرد مربوط می‌باشند(ادن، ۲۰۰۴)[۲۲].

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[شنبه 1401-09-19] [ 10:38:00 ب.ظ ]




جدول ۴-۱۶ : جدول ضرایب معادله رگرسیونی همزمان تعهدمستمر…………………………………………………….۶۷

 

شکل ۲-۱ : دیدگاه های نگرشی ورفتاری ‌در زمینه تعهدسازمانی……………………………………………….۲۷

 

شکل ۲-۲ : الگوی آموزشی فرهنگی حلقه های سه گانه باووک و همکاران………………………………..۴۲

 

فصل اول:

 

طرح تحقیق

 

مقدمه

 

یکی از مسئولیت های هر نهاد اجتماعی ، نیل به اهدافی است که علت وجودی آن نهاد را شکل می‌دهد. تحقق اهداف سازمان در گرو همکاری وهماهنگی تام عواملی است که تعامل سیستماتیک ‌و منظم آن ها با یکدیگر به وجود سازمان فضا می بخشددر این میان ، نقش یک عامل بارزتر ‌و برجسته تر از سایر عوامل است وآن عامل نیروی انسانی ‌از تمام سطوح سازمان است. نیروی انسانی به عنوان یک عامل دارای آگاهی ، شعور ، نیازهای مادی و معنوی ، اهداف فردی ، توقعات گروهی وسازمانی باید بیش ازپیش مورد توجه قرارگیرد. کار-

ائی نیروی انسانی همیشه نمی تواند ‌بر اساس محاسبات اقتصادی پیش‌بینی شود ، عوامل متعددوحتی مهمتردیگر ی نیز در این میان وجود دارند که بر خاسته از نیازهای برتر او درابعاد اجتماعی،احترام وخودیابی است ( احمدپوروشائمی ، ۱۳۷۹).

یکی از مهمترین سازمانی که محققین ومدیران اجرایی به آن علاقمند هستند ، تعهد سازمانی است ( موغلی و همکاران ،۱۳۸۸ ). تعهد سازمانی درجه ی نسبی تعیین هویت فرد بایک سازمان خاص ودیگری ومشارکت او با آن سازمان می‌باشد. در این تعریف تعهد سازمانی سه عامل شامل می شود : ۱- اعتقاد قوی به اهداف وارزش های سازمان ،۲-تمایل به تلاش قابل ملاحظه به خاطر سازمان و۳-آرزو ‌و خواست قوی وعمیق برای ادامه ی عضویت در سازمان ( استیرز[۱]و همکاران ،۱۹۸۳ ). هوش فرهنگی درک ظاهر ‌و باطن افراد از نظر فکری وعملی است هم چنین چارچوب وزبانی را در اختیارما قرار می‌دهد که تفاوت ما را درک کرده وروی آن ها سرمایه گذاری کنیم نه اینکه آن ها را تحمل کرده یا نادیده بگیریم( بلوم [۲]و همکاران ،۲۰۰۷ ). پیترسون[۳] (۲۰۰۴) هوش

فرهنگی[۴] را در یک قابلیت فردی برای درک ، تغییر و اقدام اثر بخش در موقعیت های متنوع فرهنگی می‌باشد و با آن دسته از مفاهیم مرتبط با هوش سازگار است که هوش را بیشتریک توانایی شناختی می دانند.آنچه موجب شد تا پژوهش فعلی صورت گیرد این است که اینجانب شاغل در آموزش وپرورش هستم و مدام از زبان همکاران مسائلی مطرح می شود که بیانگر ویژگی های تعهد سازمانی بودند و تصمیم گرفتم که به بررسی رابطه هوش فرهنگی با تعهد سازمانی معلمان ابتدایی شهرستان میناب بپردازم.در این فصل ابتدا بیان مسئله پژوهش ، سپس اهمیت وضرورت تحقیق ، اهداف ، سوالات ، فرضیات تحقیق ، تعاریف مفهومی وعملیاتی بیان می‌شوند.

بیان مسئله

 

نیروی انسانی کارآمد ، شاخص عمده برتری یک سازمان نسبت به سازمان های دیگر است. به طوری که وجودنیروهای انسانی ومتعهد به سازمان در هر سازمان ، ضمن کاهش غیبت ، تاخیزوجابجایی ، باعث افزایش چشمگیر عملکرد سازمان ، نشاط روحی کارکنان ، تجلی بهتر اهداف متعالی سازمان ونیز دستیابی به اهداف فرد

 

ی خواهد شد ( ابیلی ، ناستی زایی ، ۱۳۸۸). درمیان سازمان ها ونهادهای تربیتی ، آموزش وپرورش از جایگاه خاصی برخوردار است تا جایی که اغلب صاحب نظران ومتفکران مسائل تربیتی وآموزشی معتقدند که معلمان ، بزرگترین ومهمترین عامل مؤثر درجریان تعلیم وتربیت هستند. امروزه توسعه سازمانی منوط به توسعه منابع انسانی است. منابع انسانی هر سازمان ارزش های اصلی چون فرهنگ ، عملکرد وتولید دانایی ، آموزش ویادگیری را عهده دار هستند. کارایی وتوسعه هرسازمان تا حد زیادی به کاربرد صحیح نیروی انسانی بستگی دارد. هرقدر سازمان ها بزرگترمی شوند ، بالطبع به مشکلات این نیروی عظیم نیز اضافه می شود. مدیران در ارتباط با مسائل گوناگون سعی در کنترل مداوم کارکنان خود دارند. تصور مدیران این است که وقتی شخص در یک محل استخدام می شود ، بایدتمام شرایط آن سازمان را بپذیرد. بعضی از مدیران بر این مسئله که رضایت کارکنان را می توان از طریق پاداش ‌و ترغیب به انجام کارافزایش داده پافشاری می‌کنند. اما به راستی صحبت بهتر در سازمان ‌با در نظر گرفتن این کارکنان در زیر فشار مالی به سر می بردندوبیشتر توجه وتمایل آن ا به مسائل اقتصادی کار است ، به غیر از دادن پاداش و امکاناتی از قبیل راه های دیگری وجود نداردبه یکی از موضاعات مورد توجه محققان در این زمینه تعمد سازمانی است (جعفری وقمی ).

تعهد سازمانی یکی از پیش‌بینی کننده های رفتار در سازمان هاست. تعهد سازمانی یک سازمان چندبعدی است که نشان داده شده تاثیرات ویژه ای شده ‌بر مسائل کاری وشغلی نظیر” کاهش غیبت ” ، ” رفتارهای ناکارآمدشغلی ” و ” ترک خدمت ” ( ریکیتا[۵] ، ۲۰۰۲ ) ” رفتارهای مدنی سازمانی خود گزارش شده ” ( مایر ، آلن واسمیت[۶] ، ۱۹۹۳ ) ” تلاش ‌و کوشش کاری ” ( بیسیو ، هاکت و آلن[۷] ، ۱۹۹۵ ) ” عملکرد شغلی ” ( مایر ، استنلی ، هرسکووپیچ و توپولوسنکی[۸] ، ۲۰۰۲) به جای می‌گذارد. بی ورلی وهمکارانش ، تعهد سازمانی را درجه نسبی تعیین هویت فرد با سازمان ومشارکت او در آن تعریف کرده‌اند. در این تعریف ، تعمد سازمانی شامل سه عامل است:۱) اعتقاد به هدف ها و ارزش های سازمانی ؛ ۲) تمایل به تلاش بیشتر در راه سازمان ؛ ۳) تمایل شدیدبه ادامه عضویت در سازمان همچنین آن ها در ‌یافتند که : اول ، تعهد سازمانی با رضایت شغلی ، غیبت ‌و جابجایی رابطه دارد. دوم ، این رابطه ، معکوس است ( هر چند تعهدسازمانی بیشترباشد ، غیبت ‌و جابجایی کمترخواهد بود ) ( نقل از کوزه چیان و همکاران ،۱۳۸۲). تعمد سازمانی به عنوان پیوند روانشناختی بین کارکنان وسازمان تعریف شده است. که احتمال این کارکنان به طور ارادی سازمان را ترک کنندکاهش می‌دهد ( آلن ومایر ، ۱۹۹۶؛ نقل از کاظمی وعریضی ،۱۳۹۰ ).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:48:00 ب.ظ ]




 

آقایی، مجید، مکاتب کیفری، چ اول، تهران، نشرخرسندی،۱۳۸۶

 

ابراهیمی، شهرام، کنگره های پنج سالانه پیشگیری از جرم و عدالت کیفری، دستاوردها و دورنماها، مجله حقوق دادگستری، شماره ۵۲ و ۵۳ ، پاییز و زمستان۱۳۸۴

 

استفانی، گاستون ژرژ لواسور، و برنار بولک، حقوق جزای عمومی، ترجمه: حسن دادبان، چ اول، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، ج۱، ۱۳۷۷

 

اسماعیلی،رضا؛حقوق شهروندی در قانون اساسی ج.ا.ا؛نشریه فرهنگ اصفهان،۱۳۸۷

 

  1. بابایی، محمدعلی، ارزیابی شخصیت جنایی با هدف پیش گیری از ارتکاب جرم مجموعه مقالات نخستین همایش ملی پیش گیری از جرم، چاپ نخست،۱۳۸۷

حسینی ،سیدمحمد، زهرا ساعدی، آزاده صادقی، نگاهی به تحولات مفهومی و کارکردی در کیفرشناسی نوین، مجله حقوقی دادگستری،۱۳۹۱، شماره ۷۹

 

اقانی اصفهانی، مهدی “درمان اختلال فشار روانی پس آسیبی بزه دیدگان جرائم در پرتو رویکرد جرم شناختی عدالت ترمیمی”.مجموعه مقالات همایش سراسری علوم انسانی سلامت. انتشارات دانشگاه علوم پزشکی اصفهان.۱۳۸۶

 

خالقی،ابو الفتح؛جایگاه قانونی و عملی محرومیت از حقوق اجتماعی و خدمات عمومی به‌ عنوان جایگزین مجازات سالب آزادی؛رسالهء دکتری،دانشگاه تربیت مدرس،دانشکده علوم انسانی،۱۳۸۰

 

دانش، تاج‌زمان، ، مجرم کیست؟ جرم‌شناسی چیست؟، چ نهم، تهران، انتشارات کیهان.۱۳۸۱

 

دورکیم، امیل، قواعد روش جامعه شناسى، ترجمه: على محمد کاردان، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، تهران.۱۳۷۳

 

دادبان، حسن، تقریرات درس حقوق جزای عمومی دوره دکتری، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران.۱۳۹۰

 

رهامی ، محسن ، اقدامات تأمینی و تربیتی تهران ، نشر میزان چاپ اول ، ۱۳۸۱

 

ربانی،علی و مسعود کیان‌پورمکاتب علمی و دیدگاه‌های نظری در باب حقوق‌ شهروندیمقالات برگزیده همایش حقوق شهروندی،تهران:مرکز مطبوعات و انتشارات قوه قضاییه.۱۳۸۶

 

  1. رایجیان اصلی ،مهرداد، درمان مواد مخدر و حبس‌های منزلی، مجله حقوقی و قضایی دادگستری، پاییز ۱۳۸۰

زراعت، عباس، شرح قانون مجازات اسلامی، چ اول، تهران، ققنوس.۱۳۷۹

 

شیری ، عباس ، « نقد وبررسی لایحه پیشگیری از وقوع جرم » تهران ، ‌فصل‌نامه مطالعات پیشگیری از جرم ، شماره دوم ، ۱۳۸۶

 

صانعی، پرویز، ،حقوق جزای عمومی، چ اول، تهران، طرح نو،۱۳۸۲

 

صدقی،منصور،آزادی مشوروط و مطالعه تطبیقی آن در حقوق ایران و فرانسه،پایان نامه کارشناسی ارشد،راهنمای آشوری،دانشگاه آزاد اسلامی،۱۳۸۸

 

طغرانگر، حسن، مرکز بین‌المللی اصلاح قوانین و سیاست جنایی، ونکوور کانادا،سند بین‌المللی بهبود نظام ‌زندان‌بانی، انتشارات راه تربیت ۱۳۸۳

 

طاهری نسب ، سید یزداله ، تعدد وتکرار جرم در حقوق جزا ، تهران ، انتشارات دانشور ، چاپ اول ۱۳۸۱

 

عبدی، عباس، سمیرا کلهر، جرم، مجرم و مجازات در ایران، چ اول، نشر علم.۱۳۸۸

 

غلامی ، حسین بررسی حقوقی – جرم شناختی تکرار جرم ، تهران ، نشر میزان ، چاپ اول ، ۱۳۸۲

 

غفوری غروی، سید حسن،، انگیزه شناسی جنایی، چ اول، تهران، دانشگاه ملی ایران،۱۳۵۹

 

محسنی، مرتضی، کلیات حقوق جزا، چ دوم، تهران، گنج دانش، ج اول.۱۳۷۵

 

محمد نژاد،پرویز، اصلاح و تربیت در قرارهای دادگاه،نشر آفتاب،دانشگاه تهران،۱۳۹۰

 

میرزایی ، احمد، محکومیت های کیفری مؤثر در حقوق ایران ، بوشهر ، انتشارات دستغیبی ، چاپ اول ، ۱۳۸۷

 

  1. نجفی ابرندآبادی، علی حسین، تقریرات درس جر مشناسی ، بازپروری بزهکاران، دور ه ی دکتری حقوق کیفری و جرم شناسی دانشگاه تربیت مدرس، نیمسال نخست۱۳۸۶

نیازپور، امیرحسن، بزهکاری به عادت از علت شناسی تا پیش گیری، تهران، فکرسازان، چاپ نخست ۱۳۸۷

 

نجفی ابرندآبادی، علی حسین- هاشم بیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی،نشر دانشگاه،۱۳۷۷

 

نور بهار ، رضا ، زمینه حقوق جزای عمومی ، تهران ، انتشارات گنج دانش ، چاپ ششم ، ۱۳۸۸

 

نجفی ابرند آبادی ، علی حسین ، « کیفر شناسی نو – جرم شناسی نو ، درآمدی بر سیاست جنایی مدیریتی خطر مدار » ، تازه های علوم جنایی ( مجموعه مقالات ) ، تهران ، نشر میزان ، چاپ اول ، ۱۳۸۸

 

هیوز،گوردون،پیشگیری از جرم،ترجمه علیرضا کلدی و محمد تقی جغتای، تهران،نشر سازمان بهزیستی و دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی،چاپ اول،۱۳۸۰

 

ضمیمه

 

نمونه پرسشنامه:

 

نام ونام خانوادگی نام مستعار جرم

 

سن مجرم

 

تحصیلات مجازات و مدت حبس مجرد/متاهل

 

تعداد اعضایی خانواده تان سطح تحصیلات والدین پدر…………مادر…………

 

    1. علت محکومیت زندان شما و مدت زندانی شدن تان؟

 

    1. شخصا علت انجام جرم خود را چه چیز و یا چه کسی می دانید؟

 

    1. شما به شخصا چه کس و یا کسانی را عامل ارتکاب جرم خودمی دانید.

 

    1. والدین……همسر…..دوستان…… رایط بد اقتصادی……

 

    1. آیا خود شما استفاده از مراقبت های ویژه بعد از آزادی را ‌در مورد خود عادلانه می دانید ؟

 

    1. آری خیر

 

    1. رفتار افراد جامعه در بیرون زندان با شما چگونه است ؟
      همراه بابدبینی……………….بی تفاوت……………..با ترحم ……………عادی…………………

 

    1. رفتار مددکار اجتماعی در بیرون زندان با شما چگونه است ؟
      همراه بابدبینی……………….بی تفاوت……………..با ترحم ……………عادی…………………

 

    1. رابطه شما با همسر و خانواده همسرتان چگونه است و واکنش آنان با زندان شما چگونه بود؟
      همره بابدبینی……………….بی تفاوت……………..با ترحم ……………عادی…………………

 

    1. آیا نظام مجازات سنتی (زندان)را قبول دارید؟ بله …………خیر……………..

 

    1. تغییر و تحولات اجتماعی بر اثربخشی مراقبت ویژه بعد از آزادی را تا چه میزان تأثیرگزار می دانید؟
      بسیار زیاد زیاد متوسط کم

 

  1. تغییر و تحولات اقتصادی بر اثربخشی مراقبت ویژه بعد از آزادی را تا چه میزان تأثیرگزار می دانید؟

بسیار زیاد زیاد متوسط کم

 

  1. تغییر و تحولات سیاسی را بر اثربخشی مراقبت ویژه بعد از آزادی را تا چه میزان تأثیرگزار می دانید؟

بسیار زیاد زیاد متوسط کم

 

  1. امکانات رفاهی را بر اثربخشی مراقبت ویژه بعد از آزادی را تا چه میزان تأثیرگزار می دانید؟

بسیار زیاد زیاد متوسط کم

 

  1. حمایت های اجتماعی را بر اثربخشی مراقبت ویژه بعد از آزادی را تا چه میزان تأثیرگزار می دانید؟

بسیار زیاد زیاد متوسط کم

 

  1. نوع مراقبت و نگهداری را بر اثربخشی مراقبت ویژه بعد از آزادی را تا چه میزان تأثیرگزار می دانید؟

بسیار زیاد زیاد متوسط کم

 

  1. اعتیاد را بر اثربخشی مراقبت ویژه بعد از آزادی را تا چه میزان تأثیرگزار می دانید؟

بسیار زیاد زیاد متوسط کم

 

  1. مهاجرت را بر اثربخشی مراقبت ویژه بعد از آزادی را تا چه میزان تأثیرگزار می دانید؟

بسیار زیاد زیاد متوسط کم

 

  1. خانواده را بر اثربخشی مراقبت ویژه بعد از آزادی را تا چه میزان تأثیرگزار می دانید؟

بسیار زیاد زیاد متوسط کم

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:46:00 ب.ظ ]




 

چالش

 

این مؤلفه‌ اشاره بر این باور دارد که تغییر در زندگی امری طبیعی است افرادی که زندگی را به عنوان مبارزه در نظر می‌گیرند تغییرات گوناگون زندگی و نیاز به سازگاری مجدد را فرصتی برای یادگیری و رشد بیشتر می‌دانند تا تهدیدی برای امنیت و آ

 

آسایش در زندگی خود، این اشخاص معتقدند که رضایت خاطر در سایه رشد مداوم به دست می‌آید و نه در راحتی، آسایش، امنیت و زندگی روزمره. چنین باوری انعطاف پذیری شناختی و قدرت تحمل رویدادها و موقعیت‌های استرس‌زای زندگی را به همراه دارد. زیرا آنان وقایع غیرعادی و به دور از انتظار را به صورت تجربه های جالب و با ارزش می‌دانند. افرادی که در زندگی مبارزه جو هستند به دنبال تغییرات در زندگی خود می‌باشند (نمازی،۱۳۹۱، ۱۸).

 

۲-۴- بهزیستی اجتماعی

 

۲-۴-۱- تعریف:

 

انسان عصر ما انسان مضطرب نامیده شده و پیوسته دست به گریبان با پدیده‌هایی مثل تردید، ناکامی، اضطراب، تشویش، ترس، انزوا و ناسازگاری است. با توجه به حذف مرزها و گسترش روابط انسانی در محیط‌های مختلف، همان‌ طور که فرصت‌های خوبی در برابر انسان برای پیشرفت قرار گرفته است، همان‌قدر نیز انسان با ‌آسیب‌های گوناگونی روبه‌روست که سرمایه اجتماعی یک جامعه را می‌تواند با خطر روبه‌رو سازد. انسان به عنوان مهمترین عنصر سرمایه اجتماعی وقتی در معرض آسیب قرار می‌گیرد، روند توسعه در آن جامعه با مخاطراتی روبه‌رو خواهد شد، ‌بنابرین‏ تبیین انحرافات اجتماعی، با هدف کنترل و ایجاد نظم اجتماعی در مسیر توسعه ضروری به نظر می‌رسد.

 

انسان عصر ما انسان مضطرب نامیده شده و پیوسته دست به گریبان با پدیده‌هایی مثل تردید، ناکامی، اضطراب، تشویش، ترس، انزوا و ناسازگاری است. از این‌رو تطابق با سازگاری اجتماعی از مهمترین اصول و محورها در بررسی و تحلیل رفتار اجتماعی انسان است. در فرایند تطابق انسان به عنوان عامل موضوع با توجه به قواعد، اصول یا هنجارهای اجتماعی، جریان همانند شدن با دیگران را طی می‌کند. هنجارها در ابعاد مختلف زمان و مکان، تفاوتی چشمگیر دارند اما در مواردی نیز غیر قابل اختلاف می‌باشند و الگوهای اصلی آن ها محتویات فرهنگ جامعه را به مفهوم اعم تشکیل می‌دهند.

 

رفتار اجتماعی، در اغلب موقعیت‌ها، به طور قابل ملاحظه‌ای دارای نظم و قابل پیش‌بینی است. با این وجود تصویر فوق هنوز کامل نیست، فقط کافی است نگاهی به اطراف خویش بیندازیم تا ببینیم که هنجارهای اجتماعی غالباً به همان اندازه که پیروی می‌شود، نقض نیز می‌شود. ‌بنابرین‏ تصویر تکمیلی با تمام سیر تدریجی خویش، ترکیبی از همنوایی با هنجار و انحراف از آن می‌باشد که با طرح مقوله انحراف به شناخت بیشتر از آن می‌پردازیم (کارچی، ۱۳۹۴، ۱).

 

انحراف چیست؟

 

این مفهوم شامل هر گونه رفتاری می‌شود که با هنجارهای اجتماعی، همنوایی، همصدایی و همسانی ندارد. انحراف[۳۱] عبارت است از رفتاری که هنجارهای اجتماعی مهمی را نقض کرده و در نتیجه از نظر تعداد زیادی از مردم قابل نکوهش است. ذهن پرسشگر هر انسان حساس ‌به این پرسش هدایت می‌شود که: اصولاً چرا انحراف بروز می‌کند، چرا از الگوهای معین پیروی می‌کند و چرا بعضی اعمال، انحرافی نامیده می‌شود. اگرچه «یان رابرتسون» در کتاب خود به نام «درآمدی بر جامعه» انحراف را نتیجه چهار اصل اساسی – فشارهای اجتماع، ارتباط متقابل مردم با مردم، نارسایی اجتماعی و برچسب – می‌داند اما این تمام داستان نیست و یقیناً موضوعات بسیار زیادی در پهنه انحرافات اجتماعی دخیل و سهیم هستند.

 

در حقیقت پرداختن به بخش‌های تاریک یک جامعه و کالبد شکافی لایه‌های آسیب دیده بدنه اجتماع، گاه به تحلیل وضعیت و موقعیت عضو آسیب دیده منجر می‌شود و گاه، ما را به سوی شناخت بستر و زمینه‌های جامعه‌شناختی آن مقوله می‌کشاند. در این بررسی با دو نوع نگرش روبه‌رو خواهیم شد:

 

    1. لزوم بررسی آسیب

 

  1. تکدر خاطر از نتیجه بررسی که این دو رویکرد ما را به مثبت اندیشی در حالت اول و بروز آثار تخریبی در ذهن در حالت دوم رهنمون می‌کند. در این بررسی‌ها طبقه‌بندی جرم و میزان تخریب (عمق تخریب، گستره تخریب و دوام تخریب) ضروری به نظر می‌رسد.

انحرافات اجتماعی فرایندی است پیچیده که از مسئله، آسیب و بحران آغاز می‌شود و تا فاجعه مسیری تدریجی و رو به فرسایش را طی می‌کند.

 

انسان اجتماعی در شرایطی می‌تواند به ایفای نقش خویش بپردازد که نظمی در تعامل خود با دیگران شاهد باشد. تحقق نظم در تبعیت همگانی از هنجارهای اجتماعی میسر می‌شود. اگر نقض هنجارها گسترده رخ دهد. انحراف اجتماعی پدیدار می‌شود که بایستی در مهار و کاستن از گسترش دامنه آن اقدامات جدی صورت پذیرد.

 

بنابر نگرش اسلام انسان با قبول تکالیف دینی و اجتماعی و پذیرش محدودیت‌هایی، در واقع خود را از انواع قیود رها می‌سازد و انتظام اجتماعی را به صورت ریشه‌ای محقق می‌کند، انحرافات اجتماعی در چنین نگرشی، علاوه بر به کارگیری شیوه های مرسوم کنترلی، با عطف توجه به نظارت الهی، مهار شدنی‌تر از هر شیوه‌ای به نظر می‌آید.

 

به دیگر سخن بررسی و تحلیل انحرافات اجتماعی در بستر توسعه اخلاقی انسان نیازمند یگانگی اجتماعی به عنوان پیش نیاز بقای جامعه می‌باشد و تا زمانی که جامعه از این وضعیت برخوردار است، می‌تواند به بقای خود ادامه دهد، ‌بنابرین‏ هر جامعه‌ای می‌کوشد که همواره اعضای خود را با موازین مقبول اجتماعی و انسانی خود که هنجارهای اجتماعی خوانده می‌شود، همراه سازد و در همین راستا با بهره‌گیری و بهره‌وری از اهرم‌ها و مکانیسم‌هایی، نظم اجتماعی را ایجاد و بر عمل افراد جامعه، طبق قوانین اجتماعی نظارت کند. اگرچه حفظ این نظم، راهکارهای عملی در قالب چارچوب‌های علمی را نیاز دارد اما برخورد صحیح و به دور از هر گونه برداشت‌های غیر علمی نیز از شروط نظارت بر این نظم می‌باشد.

 

برای رسیدن به رهیافت روشنتری از نحوه و چگونگی برخورد با انحرافات اجتماعی، پردازش اصول و مبانی توسعه با رویکرد توسعه انسانی همراه با زمینه‌های اخلاقی، بر گشایش هرچه بیشتر مسئله می‌افزاید، چرا که توسعه، در بعد فردی یعنی شکوفایی و بارور شدن استعدادهای خدادادی انسان که این معنا در مفهوم «کمال» در فرهنگ اسلامی – ایرانی مستتر است. این همان توجه به اصل آغاز نگرش‌های فردی مثبت در جهت حذف انحرافات شخصیتی و اجتماعی است. از چنین منظری توسعه در بعد اجتماعی یعنی تحقق ظرفیت‌های تولیدی جامعه و بهره‌گیری هرچه بیشتر و بهتر از منابع و امکانات و سازماندهی کار و تولید درجهت افزایش ثروت و رفاه، امنیت و آزادی، کمال و سعادت و خوشبختی عموم افراد جامعه در روابط و مناسباتی عادلانه، انسانی و کارآمد، که محصول نهایی آن «تولید سرمایه اجتماعی» برای حرکت به سوی جامعه‌ای توسعه یافته است.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:14:00 ب.ظ ]




شهید مطهری یک جمع بندی جالبی دارد و می نویسد؛عدالت، آنجا که به توحید و معاد مربوط می شود و به هستی و آفرینش شکل خاص می‌دهد ، نوعی جهان بینی است. آن جا که به نبوت و تشریع و قانون مربوط می شود، یک شایستگی است و آن جا که پای اخلاق به میان می‌آید،آرمانی، انسانی است و آنجا که به اجتماع کشیده می شود یک مسئولیت است (قوامی،۱۵۸:۱۳۸۵).

 

بهترین تعریف عدل ‌را می‌توان درکلام امام علی(ع)جستجوکرد.حضرت درتعریف عدل می فرمایند؛(العدل یضع الامورمواضعها) عدالت، هرچیزی رادرجای خودمی نهد (شریف رضی،۱۳۸۷:حکمت۴۷۳) .‌در اهمیت عدل همین بس که خداوند انگیزه بعثت انبیاءرا اقامه عدل می شمرد:”لیقوم الناس بالقسط”(گلپان قرآن،دوره جدید:۳۱). میان عدالت ونظم، ارتباط تنگاتنگی برقرار می‌باشد. عدالت با ایجاد روشی خاص در فرد، او را از افراط و تفریط باز می‌دارد و زمینه پیمودن مسیر مستقیم را فراهم می کند و زمینه فساد وبی نظمی را از بین می‌برد.اعتقاد به نظام عادلانه درعالم هستی و نگاه مبتنی برعدل به امور پیرامونی، زمینه ساز نظم در رفتار فردی و اجتماعی است(جلائیان و اکبرنیا،۸۶:۱۳۸۶) . به طور کلی نتیجه می گیریم که عدالت مفهومی اخلاقی است وتمام عواملی که درایجاد اخلاق مؤثر هستنددربوجودآمدن عدالت هم مؤثرهستند (کاتوزیان،۴۵:۱۳۸۵).

 

۲-۱-۳- چیستی وچرایی عدالت :

 

 

۲-۱-۳-۱ – چیستی عدالت:

 

این مسئله که عدالت چیست، شاید چندان احتیاج به تعریف نداشته باشد. افراد بشر کم و بیش ظلم رامی شناسند، تبعیض را می شناسند. عدالت نقطه مقابل ظلم است، نقطه مقابل تبعیض است و به عبارت دیگر، افراد بشر در دنیا به حسب خلقت خودشان و به حسب فعالیت‌هایی که می‌کنند و استعدادهایی که از خود نشان می‌دهند، استحقاقهایی پیدا می‌کنند.عدالت عبارت است از اینکه آن استحقاق و آن حقی که هر بشری به موجب خلقت خودش و به موجب کار و فعالیت خودش به دست آورده است،به اوداده شود، نقطه مقابل ظلم است که آنچه را که فرد استحقاق دارد به او ندهند و از او بگیرند.و نقطه مقابل تبعیض است که دو فرد که در شرایط مساوی قرار دارند، یک موهبتی را از یکی دریغ بدارند و از دیگری دریغ ندارند. ولی در عین حال از قدیم الایام افرادی در میان بشر بوده اند، از فلاسفه قدیم یونان تا دوره های اروپا که اساسا منکر واقعیت داشتن عدالت بوده و هستند و می‌گویند؛ اصلا عدالت معنی ندارد. عدالت مساوی با زور است، عدالت یعنی آن چیزی که قانون موجود حکم کرده باشد و قانون موجود هم آن است که زور آن را به بشر تحمیل کرده باشد. پس عدالت را در نهایت امر، زور تعیین می‌کند. این مطلب مردود است.عدالت خودش واقعیت دارد، چون حق واقعیت دارد. حق از کجا واقعیت دارد؟ حق از متن خلقت گرفته شده است . چون خلقت واقعیت دارد، هر موجودی در متن خلقت یک شایستگی و یک استحقاق دارد. انسان به موجب کار و فعالیت خودش، استحقاق هایی را به وجود می آورد، و عدالت هم که عبارت است از اینکه به هر ذی حقی، حقش را بدهیم معنی پیدا می‌کند ( مرتضی مطهری، ۱۳۸۴ :۲۲۵).

 

۲-۱-۳-۲- چرایی عدالت:

 

اینکه چرا ما باید درزندگی ملزم به برقراری عدالت باشیم، به دوعلت زیراست؛

 

الف- اقتضای زندگی مردم : چون انسان‌ها ناگزیرازیک زندگی اجتماعی هستند وذاتا میل به استخدام یکدیگر دارند پس احتیاج به برقراری شرایطی است که درآن هرکس بتواند به استحقاق های خود برسد ‌و راهی برای ظلم کردن ویا مظلوم واقع شدن نباشد.

 

ب- نیازهای متقابل انسانی: انسان رابه سیستمی مجهز می کندکه برای تامین نیازها ازیک راه منظم ‌و منصفانه عبورکند (همان، ۲۲۶).

 

۲-۱-۴-عدالت در قرآن:

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:15:00 ب.ظ ]




 

۲-۱-۹-۲-۶٫ جریان‌های ارتباطی

 

ارتباطات عمودی رایج ترین نوع ارتباط در سازمان‌های سلسله مراتبی است. در‌ این الگو، ارتباطات از بالا به پایین و از پایین به بالا است. هدف ارتباطات بالا به پایین هدایت، آموزش، اطلاع و ابلاغ دستورات مقامات مافوق به کارکنان زیردست می‌باشد، هدف ارتباطات پایین به بالا ارائه گزارش، پیشنهاد، ادای توضیحات و درخواست‌های گوناگون می‌باشد. در ارتباطات عمودی پایین به بالا در صورتی که زیردست دریابد بالادست نسبت به پاره‌ای اطلاعات واکنش منفی از خود نشان می‌دهد، در ارسال آن نوع اطلاعات امساک نموده و یا آن ها را تلطیف و تعدیل می کند. همچنین در ارتباطات عمودی بالا به پایین اگر مدیران از دادن اطلاعات واقعی و کافی به زیردستان خودداری کنند،‌ این امر باعث می شود مرئوسان اعتماد خود را نسبت به آنان از دست داده و نتوانند پاسخ‌های صحیح و درستی به پیام‌های ارتباطی آنان بدهند. هرگاه تعداد مراتب و رده‌ها در سازمان بسیار زیاد باشد، مشکلات ارتباطی گریزناپذیر بوده و باید کوشید تا رده‌های سازمانی به حداقل ممکن کاهش یابند، و یا آن که از طریق تفویض اختیار مسیر ارتباطی را کوتاه نموده و حتی المقدور از مشکلات ارتباطی کاست (الوانی، ۱۳۷۵، ص۸۶).

 

در داخل‌یک سازمان ارتباطات به ضرورت در سه جهت جریان دارد: بالا به پایین، پایین به بالا، افقی.

 

  1. ارتباط بالا به پایین[۷۳]: به معنای جریان ارتباطی از سرپرستان به زیردستان است. این عمومی ترین نوع ارتباط در داخل سازمان است. کتز و کان[۷۴] پنج نوع ارتباط از بالا به پایین را بیان کرده‌اند که عبارت است از:

 

    • رهنمودها و دستورالعمل‌های شغلی ویژه؛

 

      • اطلاعات طراحی شده برای ایجاد درک وظایف و ارتباط با دیگر وظایف سازمانی (منطق شغلی)؛

 

    • اطلاعاتی درباره رویه‌ها و روش‌های سازمان؛

 

    • بازخورد به زیردستان در زمینه عملکردشان؛

 

  • اطلاعاتی درباره‌یک شخصیت ایدئولوژیک به منظور القای حس مسئولیت (آموزش اهداف) کارمندان کتابخانه در هر سطحی انتظار دریافت ارتباط لازم از سوی سرپرستان را دارند.

 

    1. ارتباط پایین به بالا [۷۵]: حاوی پیام‌هایی از زیردستان به سرپرستان و مدیریت است. در پیام‌های ارتباطی زیردستان، سرپرستان در همه سطوح به همراه مدیریت می‌توانند تصویری شفاف از فعالیت‌ها و وضع فعالیت‌های در دست اقدام به دست آورند. آن ها می‌توانند همچنین مشکلات موجود زیردستان در همه سطوح را درک کنند. اما ارتباط رو به بالا می‌تواند در صورتی مؤثر و هدفمند باشد که مدیریت،‌ یک رفتار مثبت و تشویق کننده برای علاقمندی بیشتر به سازمان را در پیش گیرد. سرپرستان در همه سطوح باید روشنفکر باشند و از لحاظ روانشناختی برای سودمندی بیشتر ارتباطات رو به بالا تلاش کنند. آن ها باید شنوندگان دلسوزی باشند و تماس‌های غیررسمی با زیردستان در همه سطوح را تشویق کنند. در هر موقعیتی در کتابخانه، هر شخصی می‌تواند پیشنهادهایی برای عملکرد بهتر در محیط کاری داشته باشد، زیرا امکان دارد مشکلاتی در انجام وظایف، وضع رفتاری، خصیصه‌های فردی، فقدان تعاون و همکاری ‌یا هر چیز دیگری وجود داشته باشد. به همین منظور، مدیریت باید هر از چندگاهی از چنین مشکلاتی آگاه باشد. ارتباط رو به بالا، تنها شیوه آگاهی از شرایط‌ یا موقعیت در پایین ترین سطح سازمان است.

 

  1. ارتباط افقی[۷۶]: مبادله جانبی اطلاعات در سازمان می‌باشد. این نوع ارتباط، برای فعالیت‌های کارمندان و اعضای هر واحد در کتابخانه ضروری است. ارتباط افقی با اشخاص شاغل در سایر واحدها ضرورت دارد. در هر سطح مدیریتی ‌یا سرپرستی، ارتباط افقی ضروری است. در ‌یک کتابخانه، تمام فعالیت‌ها در‌ یک نظام زنجیره ای انجام می شود. به موقع بودن و انجام فعالیت‌های عملیاتی، به میزان زیادی به عملکرد فعالیت‌های پیش‌بینی شده واحدها‌ یا بخش‌ها بستگی دارد. ارتباط افقی اهداف زیر را برآورده می‌سازد:

 

    • اشتراک اطلاعات[۷۷]؛

 

    • اشتراک تجارب[۷۸]؛

 

    • هماهنگی در وظایف[۷۹]؛

 

    • مسأله گشایی[۸۰]؛

 

  • رفع تعارض[۸۱].

ارتباط افقی از زنجیره صدور فرمان پیروی نمی کند اما به هماهنگی، درک دو جانبه، کمک کردن ‌یا اندرز دیگران برای انجام فعالیت‌ها و ایجاد ‌یک محیط مناسب برای دستیابی به اهداف کتابخانه وابسته است. برای موفقیت ارتباط افقی، عناصر ضروری شامل تشویق کارمندان، همکاری در تقسیم وظایف در صورت نیاز، شناخت فعالیت‌های درون سازمانی و آمادگی ‌پاسخ‌گویی‌ به نیازها، فعالیت‌های پیچیده و محیط پرتحرک کتابخانه می‌باشد.

 

در این سه جریان انتقال اطلاعات، بهتر است که ارتباطات رو در رو در شرایط مناسب فراموش نشود. زیرا تبیین هر سوء تفاهم و عدم درکی را تسهیل کرده و باعث افزایش رضایت مندی می شود. مهارت‌های ارتباطات شفاهی با بهبود عادات شنوایی ارتقاء می‌یابد. دروم[۸۲] می‌گوید: از آنجایی که ما انسان هستیم، چیزها را باید به گونه ای ببینیم که هستند. اگر سرپرستان به پیشنهادات و مشکلات زیردستان گوش فرا دهند، باید هم دل نیز باشند. آن ها باید با حالت مناسبی در این موارد عمل کنند. بازخورد بسیار مهم است، کارمندان کتابخانه باید فعالیت‌ها و نتایج تصمیم‌های مرتبط با پیشنهادهای خود را مشاهده کنند. اگر پیشنهادی پذیرفته نشده، باید دلایل آن بیان گردد. به خاطر داشته باشیم که کارمندان علاقمند به صحبت کردن با سرپرستان می‌باشند، همان گونه که سرپرستان نیز چنین علایقی دارند. افرادی که واقعا کار می‌کنند، در کارشان احساس غرور کرده و علاقمند به بیان چگونگی ایفای نقش خود هستند. هر فردی خواهان تحسین و تشویق است. همچنین کارمندان علاقمند، از فعل و انفعالات کتابخانه آگاه می‌شوند. سرپرستان تمایل دارند، علایق کارمندان را بدانند. همزمان، زیردستان نیز تمایل دارند که علایق سرپرستان را بشناسند (ماهاپاترا، ۱۳۸۶، ص۷۳-۷۵).

 

۲-۱-۹-۳٫ توزیع بهینه قدرت

 

در سازمان سالم، توزیع قدرت نفوذ و تاثیرگذاری نسبتا عادلانه است. زیردستان می‌توانند در جهت بالا تاثیرگذار باشند و مهم تر از آن هر مافوقی می‌تواند بر مافوق تاثیر بگذارد؛ در چنین سازمانی، گر چه بدون تردید تعارض میان گروهی مثل هر گروه انسانی مشاهده می‌شود، ولی مبارزات میان گروهی برای دستیابی به قدرت تلخ و ناخوشایند نیست. همکاری بین افراد جایگزین اعمال اجبار آشکار‌ یا پنهان می‌شود. همبستگی در روابط متقابل به جای رئیس _ مرئوسی مورد توجه قرار می‌گیرد. در سازمان سالم نفوذ و تاثیرگذاری، نه از مقام شخصیت ‌یا سایر عوامل نامربوط، بلکه از دانایی، شایستگی و داشتن اطلاعات مرتبط با کار سرچشمه می‌گیرد. عامل مهم ‌این جنبه تشریک مساعی در برابر اجبار و تهدید است (اونز، ۱۳۸۲، ص۳۳۷-۳۴۰).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 11:44:00 ق.ظ ]




همان گونه که در جدول بالا دیده­ می­ شود، متغیر افزایش پوشش بیمه­ای در بالاترین رتبه قرار دارد، بدین معنی که بیشترین تأثیر دزدی دریایی بر افزایش پوشش بیمه­ای ‌می‌باشد. متغیر انتخاب مسیر تردد در رتبه دوم، متغیر افزایش حق بیمه در رتبه سوم متغیر قوانین بیمه داخلی و بین ­المللی در اولویت چهارم و در نهایت متغیر خسارت بیمه­های باربری در رتبه پنجم و پایین­ترین رتبه قرار دارند.

 

فصل پنجم :

 

نتیجه گیری و پیشنهادات

 

۵-۱ نتیجه گیری :

 

نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل آماری فرضیات این تحقیق به شرح ذیل می‌باشد.

 

۵-۱-۱ فرضیه اول:

 

با توجه به نتایج آماری فرضیه اول یعنی” میزان تاثیر دزدی دریایی بر افزایش پوشش بیمه ای”مورد تأیید قرار گرفت بعبارتی دزدی دریایی باعث می شود تا صاحبان کالا برای جلوگیری از این خطر نسبت به تهیه پوشش های کامل‌تر اقدام نمایند اثبات این فرضیه هم‌راستا با تحقیقات انجام شده در فصل دوم می‌باشد.

 

۵-۱-۲ فرضیه دوم:

 

میزان تاثیر دزدی دریایی بر انتخاب مسیر تردد نتیجه حاصله این فرضیه را نیز اثبات می کند بعبارتی دزدی دریایی سبب می شود تا کشتی های حامل کالا مسیر تردد خود را برای پرهیز از دزدی دریایی عوض نمایند مستندات ارائه شده در فصل دوم این تحقیق نیز موید دیگری بر این محتوی است.

 

۵-۱-۳ فرضیه سوم:

 

میزان تاثیر دزدی دریایی بر افزایش حق بیمه باربری است این فرضیه بر اساس نتایج آماری به دست آمده رد شد بعبارتی خبرگان صنعت معتقد نیستند که دزدی دریایی به عنوان یکی از خطرات دریایی عاملی برای دریافت حق بیمه بیشتر در رشته بیمه های باربری است علت آن نیز می‌تواند به اتفاقات سال های اخیر مرتبط باشد زیرا همان گونه که می‌دانیم در سال های اخیر تحریم های بین‌المللی بر علیه کشور جمهوری اسلامی ایران شدید تر شده است این مسئله از یک سو سبب کاهش حجم وادرات شده است از سوی دیگر نیز از ابتدای سال ۱۳۸۸ که بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران در راستای اصل ۴۴ قانون اساسی در جهت تقویت خصوصی سازی و آزادسازی اقدام به آزادسازی تعرفه رشته‌های مختلف بیمه ای نمود تا امسال نرخ بیمه نامه ها هر ساله کاهش یافته است فضای رقابت حاکم بین شرکت های بیمه به گونه ای است که گاهی اوقات خطرات مختلف و اضافی نیز بدون دریافت حق بیمه اضافی و یا با حق بیمه بسیار نازلی تحت پوشش قرار می گیرند، همچنین بیمه گران اتکایی به جهت فرار از عواقب مالی دزدی دریایی در بسیاری از قراردادهای خود سعی در استثناء نمودن دزدی دریایی از پوشش های بیمه های باربری می نمایند از طرفی همان گونه که در فصل سوم نیز اشاره شد جامعه آماری این تحقیق عمدتاًً شامل خبرگان در صنعت بیمه ، کشتیرانی و حقوق دریایی کشور جمهوری اسلامی ایران و تعداد انگشت شماری از محققین خارجی می‌باشند ، لذا با توجه به موارد فوق محتمل است که پاسخگویان انتظار افزایش حق بیمه باربری حتی با وجود پوشش دزدی دریایی را نداشته باشند.

 

۵-۱-۴ فرضیه چهارم:

 

به بررسی میزان تاثیر دزدی دریایی بر قوانین داخلی و بین‌المللی می پردازد این فرضیه نیز رد شده است همان گونه که از مستندات بین‌المللی و مکتوبات جمع‌ آوری شده در فصل دوم مشخص
می شود بین قوانین داخلی و قوانین بین‌المللی در حیطه های مختلفی تعارض وجود دارد ، نمونه آن نیز اظهار نظر در خصوص کشور دارای صلاحیت در امر محاکمه دزدان دریایی می‌باشد، ضعف قوانین و نیاز به قوانین تعیین کننده در برخورد با دزدان دریایی امری است که در سال های اخیر به دلیل اینکه دزدی دریایی از شکل یک تخلف کوچک به شکل مشکل بین‌المللی تبدیل شده ، بروزیافته است و همان گونه که در فصل دوم نیز اشاره شد در سال های ۲۰۰۸ فقط ۵ قطعنامه در مبارزه و تعیین تکلیف حقوقی در بر خورد با دزدان دریایی از سوی سازمان ملل متحد تصویب شد که این نشانه ضعف قوانین و نیاز به ایجاد یا تصویب قوانین مشخص و تعیین کننده در این خصوص می‌باشد ، زیرا بار حقوقی و مالی و عواقب ناشی از آنچه در ارتباط با حقوق بشر از دیدگاه کشوری که در آب های سرزمینی آن دزدان دریایی دستگیر شده اند بوضوح مشخص نیست، از آنجایی که صنعت بیمه کشور جمهوری اسلامی ایران بسیار جوان است و از سوی دیگر مسائلی چون تحریم و حذف پوشش دزدی دریایی توسط برخی از بیمه گران داخلی در بیمه نامه های صادره ، سبب شده تا بیمه گران و خبرگان فعال و متخصص ‌در رشته باربری ، دزدی دریایی را بر قوانین داخلی و بین‌المللی فاقد تاثیر مثبت ارزیابی نمایند لیکن در سطح جهان این مسئله یکی از مسائل مهم بین‌المللی است که می‌تواند موضوعی برای تحقیقات آتی باشد.

 

۵-۱-۵ فرضیه پنجم:

 

تاثیر دزدی دریایی بر خسارت بیمه های باربری نیز بر اساس نتایج آماری به دست آمده در این تحقیق رد شد. به جز مسئله تحریم ها که باعث کاهش حجم مبادلات و بالطبع کاهش حجم خسارات شده است مسئله حذف پوشش دزدی دریایی از کامل‌ترین کلوز (کلوز A) توسط برخی بیمه گران فعال در رشته بیمه های باربری و اینکه دزدی دریایی در سایر پوشش های بیمه ای استاندارد (C , B) فاقد پوشش می‌باشد و همچنین با توجه به اینکه بیمه گران اتکایی داخلی و یا خارجی نیز تلاش در حذف این پوشش در قراردادهای اتکایی خود را داشته اند تا از عواقب ناشی از آن پرهیز نمایند همچنین با در نظرگرفتن این مطلب که به جز بیمه باربری، بیمه های شناور (بدنه کشتی) ، پوشش P&I ،بیمه های غرامت و آدم ربایی ، بیمه کرایه کشتی که مفصلاً در فصل دوم به آن ها اشاره شد نیز دارای پوشش دزدی دریایی می‌باشند به نظر می‌رسد که خبرگان صنعت تاثیر دزدی دریایی در ایجاد خسارت در رشته بیمه های باربری را ناچیز دانسته و به همین دلیل آن را رد کرده‌اند ، لیکن بحث زیان همگانی و احتمال ایجاد هزینه هایی که طبق قانون یورک آنتورپ بلژیک به عنوان زیان همگانی تلقی شود محتمل است و حتی با حذف پوشش دزدی دریایی بعضاً امکان فرار از پرداخت این هزینه ها وجود ندارد که به نظر می‌رسد پاسخگویان آن را کم اهمیت دانسته و تاثیر آن را در نظر نگرفته اند . این مسئله نیز می‌تواند موضوع جدیدی برای تحقیقات آتی پژوهشگران و علاقمندان این رشته باشد.

 

۵-۱-۶ نتیجه کلی :

 

در نهایت از نظر اهمیت و به دید پاسخگویان تاثیر دزدی دریایی بر افزایش پوشش بیمه ای و مسیر تردد بسیار حائز اهمیت است و پاسخگویان تاثیر آن را بر افزایش حق بیمه، قوانین و مقررات داخلی و بین‌المللی و خسارات بیمه های باربری کم اهمیت دانسته اند.

 

۵-۲ پیشنهادات

 

۵-۲-۱ پیشنهادات حاصل از تحقیق

 

ماحصل بررسی پاسخ های ارائه شده توسط خبرگان و صاحب‌نظران بشرح ذیل به ‌عنوان پیشنهادات حاصل از این تحقیق ارائه می‌گردد .

 

          1. میزان تاثیر دزدی دریایی در تغییر پوشش بیمه ای از کلوز های B ,C به کلوز A در بین شرکت‌های بیمه ایرانی

         

          1. تاثیر دزدی دریایی بر وضع قوانین خاص بیمه ای نظیر تعیین سقف تعهد بیمه و … در کشور ایران

         

        1. میزان تاثیر دزدی دریایی بر ایجاد مسیر های جدید تردد و در نتیجه افزایش کرایه کشتی های حامل کالا به دلیل استفاده از مسیر های جدید

       

      1. پیشنهادات جانبی :

        1. تاثیر دزدی دریایی بر اصلاحات حقوقی دریایی در کشور ایران .

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 09:12:00 ق.ظ ]




د)جنبه جدید بودن و نوآوری در تحقیق

 

بررسی حیازت مباحات در قوانین موضوعه ایران به همراه مطالعه منابع فقهی اهل سنت با تطبیق و تطابق موارد آن با مسائل مستحدثه روز و نوین جامعه اسلامی، جنبه‌های نوآوری و جدید بودن تحقیق را تشکیل می‌دهند.

 

ه) اهداف مشخص تحقیق

 

۱- بررسی حیازت مباحات در حقوق موضوعه جمهوری اسلامی ایران

 

۲- تطبیق موارد قانونی حیازت مباحات با آموزه های فقه اهل سنت.

 

۳- نگرشی نوین به مباحث حیازت مباحات با لحاظ مسائلی همچون حمایت از حقوق محیط زیست.

 

۴- ارائه راهکارهایی برای استفاده بهینه از نهاد حیازت مباحات برای رشد و تعالی جامعه اسلامی.

 

و) سؤالات تحقیق

 

۱- اثر حیازت مباحات در قوانین موضوعه ایران و فقه اهل سنت چیست؟

 

۲- ماهیت حقوقی حیازت مباحات چیست؟

 

۳- قابلیت نیابت پذیری و توسل به نهاد نمایندگی در حیازت مباحات به چه نحوی است؟

 

ز) فرضیه های تحقیق

 

۱- حیازت مباحات یکی از راه های تملک اموال می‌باشد.

 

۲- حیازت بماحات در بین اعمال حقوقی ایقاع محسوب می شود.

 

۳- با توجه به اینکه حیازت عملی ارادی( عمل حقوقی) و تابع قصد است قابلیت نیابت پذیری دارد.

 

ح) تعریف واژه ها و اصطلاحات فنی و تخصصی:

 

حیازت: مصدر فعل حاز به معنای ضمیمه کردن است، گویا کسی که مکانی را حیازت می‌کند، آن را تملک کرده و به دارایی هایش ضمیمه می‌کند. پس هر چیزی که به نفس انسان ضمیمه شود، آن فرد، آن چیز را حیازت ‌کرده‌است(محمود،بی تا).

 

مباحات: اموالی که ملک اشخاص حقیقی یا حقوقی نباشد یعنی به ‌عنوان مالکیت در اختیار اشخاص نباشد(جعفری لنگرودی،۱۳۸۷).

 

ط)روش تحقیق و ابزار گردآوری

 

روش تحقیق در این پایان نامه به صورت کتابخانه ای خواهد بود. روش تجزیه و تحلیل و بررسی، به صورت تحلیلی- توصیفی خواهد بود. روش گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای خواهد بود و ابزار گردآوری اطلاعات به صورت فیش برداری از کتب، مجلات و نوشتارها، سایت های حقوقی و فقهی و جمع‌ آوری و بررسی آن ها و همچنین کسب نظر اساتید دانشگاهی و نیز مراجع دخیل در امور حقوقی.

 

ک)سازماندهی تحقیق

 

پژوهش با مقدمه ای مشتمل بر بیان مسئله اساسی تحقیق، اهمیت و ضرورت انجام تحقیق، مرور ادبیات و سوابق مربوطه و… آغاز گردید. سپس با مدنظر قرار دادن فرضیات تحقیق، به سه فصل تقسیم بندی شد، در فصل اول تحت عنوان کلیات تحقیق، به مباحثی پیرامون حیازت مباحات و تفاوت آن با احیاء اراضی موات و قاعده سبق، همچنین اموال عمومی و مشترکات عمومی و دیدگاه های فقهای امامیه و اهل سنت در این خصوص پرداخته شد و مبحثی به سببیت حیازت در تملک اختصاص یافت.

 

در فصل دوم تحت عنوان شرایط و عناصر حیازت مباحات، از ارکان حیازت، ماهیت حیازت مباحات و مصادیق عمل حقوقی حیازت مباحثی به تفصیل بیان گشت.

 

در فصل سوم تحت عنوان قابلیت نیابت در حیازت مباحات، به ترتیب از اجاره اشخاص و امکان حیازت اجیر، وکیل و امکان شرکت در حیازت بحث شد و مبحثی به ارتباط حقوق محیط زیست و حیازت مباحات اختصاص یافت.

 

فصل اول

 

کلیات تحقیق

 

مقدمه

 

به موجب ماده ی ۱۴۰ ق.م. تملک حاصل می شود به وسیله ی :« ۱-احیاء اراضی موات و حیازت اشیاء ، ۲-عقود و تعهدات، ۳-اخد به شفعه، ۴-«ارث». حیازت مباحات به مفهوم تصرف و وضع ید است یا مهیا کردن وسایل تصرف و استیلاء بر مباحات. به طور کلی مباحات را با لحاظ مقررات قانون مدنی می توان به شرح زیر تقسیم نمود:«۱-اراضی موات و مباحه که تملک آن با احیاء آن میسر می‌گردد، ۲-آبها اعم از سطح الارضی و تحت الارضی،۳-معادن اعم از سطح الارضی و تحت الارضی،۴-اشیاء و حیوانات گمشده، ۵-دقینه، ۶-شکار؛ ‌در مورد هر یک از مباحات صرف نظر از مقررات قانون مدنی احکام دیگری ضمن قوانین خاص وضع گردیده است. در این فصل، به تعریف و بررسی، واژه ها و اصطلاحات مهم و مرتبط با موضوع تحقیق خواهیم پرداخت، همچنین بحثی به «سببیت حیازت در تملک مباحات» ، اختصاص خواهد یافت. لذا مطالبی پیرامون واژه هایی مانند:حیازت مباحات، احیاء اراضی موات، مال، مالکیت، مشترکات عمومی، انفال، فی ء و … بیان خواهیم کرد.

 

۱-۱- حیازت مباحات

 

حیازت در لغت؛ مصدر فعل حاز به معنای ضمیمه کردن است، گویا کسی که مکانی را حیازت می‌کند، آن را تملک کرده و به دارایی هایش ضمیمه می‌کند. پس هر چیزی که به نفس انسان ضمیمه شود، آن فرد، آن چیز را حیازت ‌کرده‌است(محمود،بی تا)در فرهنگ فارسی معین ذیل کلمه حیازت چنین آمده است:«۱-جمع کردن، گردآوردن ۲-فراهم ساختن، به دست آوردن و جمع آن، حیازت است»(معین،۱۳۷۴).

 

در فقه، قاعده ای وجود دارد به نام« من حاز ملک»،(نجفی،بی تا) ‌به این معنا که حیازت، یکی از اسباب ملکیت است و مقصود از حیازت، استیلاء و تسلط بر چیزی است که سابقه مالکیت شخص بر آن وجود نداشته باشد؛ (مصطفوی،۱۴۲۱) مانند آب دریاها و رودخانه های عمومی، ماهی دریا، هیزم و علوفه زمین های بدون مالک و پرندگان. در اصطلاح فقها، «سلطه ی بر ثروت مباح منقول به گونه ای که دیگران امکان تصرف در آن را نداشته باشند» نیز تعریف شده است.(نظریف،۱۳۸۵)قانون مدنی در ماده ی ۱۴۶ خود در تعریف حیازت می‌گوید:« تصرف و وضع ید یا محیا کردن وسایل تصرف و استیلاء» به نظر یکی از حقوق ‌دانان، این ماده ناقص است و نمی گوید که تصرف بر مال انجام می شود؛ یعنی حیازت، تصرف بر مال یا آماده کردن وسایل تصرف بر مال است، ایشان در جای دیگری خاطر نشان می‌کنند که بهتر بود به جای«اشیاء»، اموال گفته می شد، چرا که شی ء اصطلاح حقوقی نیست(حمیتی واقف،۱۳۸۳).

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[جمعه 1401-09-18] [ 11:39:00 ب.ظ ]




 

 

جستجو برای اصلیت :

 

خداشناس معروف پاول تیلیش[۶۵] (۱۹۵۲) عبارت ” شجاعت بودن “[۶۶] را اولین بار برای هدایت جوهر روح به اثبات خودمان و زندگی از درون به کار برد. هسته ی عمیق درون بودن ما، کشف کردن، خلق کردن و نگهداری کردن است که یک کشمکش و مشکل پایان ناپذیر خواهد بود.

 

یک گروه موقعیت مؤثر و خوبی برای اشخاص فراهم می‌کند که آن ها به خود بنگرند و تصمیم بگیرند کدام راه را به عنوان کارکرد کامل خود انتخاب کنند. بازتاب آن چه دیگران از آن ها انتظار دارند یا آن چه بیشتر با اصالت و صداقت شخصی آن ها منطبق است. اعضا می‌توانند به طور باز ترس های مشترکشان در ارتباط با زندگی را با یکدیگر مطرح کنند. آن ها می‌توانند احساس عدم کمال و چگونگی مصاحبه با یکپارچگی و صراحت را با یکدیگر به مشارکت بگذارند. اعضا می‌توانند به تدریج راه هایی که در گذشته برای جهت یابی داشته اند را کشف کنند و شروع کنند که به خود راست بگویند. آن ها یاد خواهند گرفت که دیگران نمی توانند برای مشکلاتشان به آن ها پاسخ های آسان بدهند، چرا که آن ها می دانند این با کمک به اعضا برای زندگی به روش صادقانه و اصیل ناهماهنگ است(کوری، ۱۹۹۵).

 

تنهایی و ارتباط :

 

اگزیستانسیالیست ها بر این باورند که ما در نهایت تنها هستیم و تنها خودمان می‌توانیم به زندگی معنا ببخشیم، تصمیم بگیریم چگونه زندگی کنیم، پاسخ سؤال هایمان را پیدا کنیم و تصمیم بگیریم که آیا می‌خواهیم”باشیم” یا نه. در حال حاضر این گفته متضادتر از آن است که بخواهد وضعیت انسان را توصیف کند. ما موجودات اجتماعی هستیم و به روابط بین فردی در انسانیتمان وابسته ایم. ما برای صمیمیت اشتیاق داریم و دوست داریم در دنیای دیگران مهم باشیم و احساس کنیم دیگران نیز حضور مهمی در دنیای ما دارند. ما نخواهیم توانست با دیگران ارتباط های غنی و پرمعنا برقرار کنیم، طوری که ‌بر اساس رضایت باشد نه محرومیت، مگر آن که بتوانیم تنها بمانیم و در درون خودمان چنین قدرتی بیابیم(کوری، ۱۳۸۵).

 

۲-۱-۲-۳- فواید گروه درمانی اگزیستانسیالیستی

 

شرکت کنندگان در گروه فرصت می‌یابند تا با دیگران به روش های پرمعنا ارتباط برقرار کنند، در همنشینی با دیگران ‌در مورد خودشان بیاموزند و در ارتباط هایی که برقرار می‌کنند تغذیه شوند و پاداش بگیرند. البته آن ها یاد می گیرند که پاسخ به سؤالات درباره ی معنا و هدف زندگی را فقط در دیگران نمی توانند پیدا کنند. اگر تلاش آن ها برای خودآگاهی موفقیت آمیز باشد، خواهند فهمید که این مهم نیست ارزش ارتباط ها چقدر است بلکه این اهمیت دارد که در نهایت مال خود آن هاست(کوری، ۱۹۹۵).

 

۳-۲-۱-۴- تمرکز بر روان شنا سی انسان گرایانه

 

تعداد قابل ملاحظه ای از نظریه پردازان انسان گرا که در شکل گیری جنبش ” نیروی سوم”[۶۷] در روان شناسی( در واکنش به نیروهای تحلیل گرا و رفتارگرا) بر اساس ماهیت وجودی انسان و همچنین روش های کاوش در حالات عملکرد انسانی و سروکار داشتن با فرضیه های انسان گرایانه ثبت گردیده اند. روان شناسان انسان گرای اولیه بعد از ترکیب فرضیه های خود با زمینه ها و رویکردهای مختلف، اظهار داشتند که انسان نمی تواند به شیوه ی جزء به جزء مطالعه و فهمیده شود بلکه باید انسان را به طور کامل و در ارتباط با این که چگونه در مقابل سایرین و جهان واکنش نشان می‌دهد مطالعه کرد. برخی از شاخص ترین افرادی که در پیشرفت روان شناسی انسان گرا نقش داشته اند عبارتند از راجرز، رولومی[۶۸] ابراهام مزلو[۶۹] ، سیدنی جورارد[۷۰] ، پرز و جیمز بوگنتال[۷۱] بسیاری از این روان شناسان دارای رویکرد اصالت وجود بودند اما آن ها همچنین از مضامینی جهت عملی ساختن روان شناسی بهره می گرفتند که بر پایه ی قابلیت های ناب انسانی نیز استوار بودند. عشق، آزادی، انتخاب، خلاقیت، انتخاب، هدف، وابستگی، معنا، ارزش ها، رشد و بالندگی، خودشکوفایی، استقلال ـ مسئولیت، خود برتر، شوخ طبعی و خود انگیختگی از جمله این قابلیت ها هستند. بر پایه ی نظریه روان شناسان انسان گرا، هر رویکرد درمانی که به منظور رسیدن به رشد صورت می پذیرد باید این قبیل قابلیت های انسانی را مد نظر داشته باشد. گروه رویارویی[۷۲] در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ از درون نیروی انسان گرایانه سرچشمه گرفت و رشد کرد(کوری، ۱۳۸۵).

 

در بحث پیرامون رویکردهای عمده ی انسان گریانه در روان درمانی، گرینبرگ و رایس والیوت [۷۳] (۱۹۹۳) به عنوان سه الگوی عمده ی انسان گرا در روان درمانی می پردازند. آن ها همچنین مضامین چهارگانه ی زیر را به عنوان اصول مهم اولیه در تمامی رویکردهای انسان گرایانه مشاوره و درمان بیان می‌کنند :

 

۱ ـ تعهد به رویکرد پدیدار شناختی. این خصوصت محوری مستلزم اعتقاد به قابلیت منحصر به فرد انسان در هشیاری انعکاسی[۷۴] می‌باشد.

 

۲ ـ خودشکوفایی یا تمایل به رشد. همان‌ طور که ذکر شد مزلو و راجرز تأکید کرده‌اند که نوع بشر بیشتر از آن که در جستجوی ثبات باشد، در تلاش برای رشد است.

 

۳ ـ اعتقاد به اینکه انسان ها موجوداتی آزاد و خودمختار هستند. افراد ممکن است تحت نفوذ گذشته و یا محیط خود باشند اما در عین حال خود در شکل گیری آن کس یا چیزی که شده اند نقش دارند.

 

۴ ـ اهمیت دادن و احترام گذاشتن به هر کدام از اشخاص. و این که هر کس چه تجربه ی ذهنی دارد، از بیشترین اهمیت برخوردار است. درمان گران انسان گرا تلاش می‌کنند دنیای تجربی مراجعین را درک کنند و آن را بفهمند.

 

برخی تفاوت ها میان دیدگاه های انسان گرایانه و اگزیستانسیالیست :

 

علی رقم این که دو رویکرد دارای زمینه ی مشترکی هستند اما کاملاً هم شبیه یکدیگر نیستند. ‌بر اساس نظریه ی مایکل راسل[۷۵](۱۹۹۲) تفاوت عمده ی میان روان درمانی اگزیستانسیالیست و روان درمانی انسان گرایانه، در فلسفه ی وجودی آن ها ست او انسان گرایی را تا رسیدن به فلسفه ی ارسطویی در گذشته ره یابی می‌کند که این دیدگاه مبتنی بر این نقطه نظر بود که انسان ها در جستجوی شکوفاسازی طبیعت درونشان هستند. ما به عنوان اشخاصی در نظر گرفته می‌شویم که دارای نیازهای پایه ای عمده ای هستیم و این نیازها ما را به سوی خود شکوفایی سوق می‌دهند. رویکرد شخص محور انسان گرای راجرز این گونه فرض می‌کند که اگر شرایط مثبت و مناسب تربیتی فراهم شود، انسان به طور خودکار و در جهت مثبت رشد خواهد کرد. در نقطه مقابل این نظریه، اندیشمندان اصالت وجود نظیر کی یرکگارد[۷۶] و سارتر[۷۷] با این نکته موافق نبودند که ما چیزی به عنوان طبیعت ذاتی یا نیاز پایه ای داشته باشیم و حتی این که چیزی به طور خودکار در زندگی ما اتفاق بیفتد. بلکه همانند توجه انسان گراها به مسأله نیازهای انسانی، پیروان مکتب اگزیستانسیالیست به مقوله ی انتخاب های انسانی معتقد هستند؛ به همین ترتیب در جایی که انسان گراها معتقد به دیدگاه مثبت و رشد خودکار انسان ها هستند، پیروان اگزیستانسیالیست صحبت از نگرانی برای آزاد بودن و زمینه‌های فلسفی میان این دو نوع دیدگاه، جمع بندی و یکسان سازی دیدگاه اگزیستانسیالیست با انسان گرایی به میزان بالایی می‌تواند مشکل ساز باشد(به نقل از کوری، ۱۹۹۵).

 

۲-۲-۳- مزلو و هنر انسان شدن

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:17:00 ب.ظ ]




 

۴-۱۳-۲- احساس معناداری شغل؛ معناداری شغل اشاره ‌به این موضوع دارد که افراد، اهداف شغلی مهم و با ارزشی را دنبال می‌کنند. ‌به این معنا که اعتقاد دارند آنان در مسیری با ارزش حرکت می‌کنند (اپلبام و هانگر[۹۷]،۱۹۹۸). در این خصوص توماس و ولتهووس (۱۹۹۰) معتقدند؛ معناداری شغل به با ارزش بودن اهداف بلند مدت یا کوتاه مدت شغل و ارتباط این اهداف با ایده آل‌ها و استانداردهای شخصی فرد بستگی خواهد داشت (به نقل ازاسپریتزر،۱۹۹۵،ص ۱۴۴۳). بر این اساس زمانی، کار با ارزش و معنادار تلقی می‌شود که بین اهداف وظیفه و توقعات نقش با باورها و اعتقادات شخصی فرد تناسب وجود داشته باشد.

 

۵-۱۳-۲- احساس اعتماد به دیگران؛ به روابط بین فرادستان و فرودستان و در واقع به میزان اطمینان آنان به یکدیگر مربوط می‌شود. افراد توانمند اطمینان دارند که با آنان منصفانه رفتار خواهد شد. این افراد اطمینان دارند که متصدیان مراکز قدرت یا صاحبان قدرت به آنان آسیب نخواهند زد واینکه با آنان بی طرفانه رفتار خواهد شد. وتن و کمرون ضمن تأکید برچند وجهی بودن اصطلاح توانمندسازی و تأیید ابعاد چهارگونه فوق، ‌بر اساس مطالعات میشرا (۱۹۹۲) بعد اعتماد به دیگران را به آن اضافه کرده‌اند (به نقل از زارعی متین و همکاران،۱۳۸۸).

 

۱۴-۲- مدل‌ها و الگوهای توانمندسازی منابع انسانی

 

نیاز به توسعه راهبردی منابع انسانی، سازمان‌ها را موظف به توانمند کردن منابع انسانی ‌کرده‌است. به همین منظور و در راستای به کارگیری مفهوم توانمندسازی در سازمان، مدل‌های مختلفی طراحی و ارائه شده است. البته لازم به ذکر است که طراحی مدل توانمندسازی کارکنان باید متناسب با اقتضائات و شرایط هر سازمان مورد توجه قرار گیرد. با این وجود، پژوهش‌های مختلفی ابعاد مهم و عوامل مؤثر بر توانمندسازی را مورد بررسی و مطالعه قرار داده‌اند. در ادامه به مرور مدل‌ها و الگوهای توانمندسازی منابع انسانی پرداخته ایم.

 

۱-۱۴-۲- مدل توانمندسازی دنیس کینلا

 

از دیدگاه کینلا (۱۹۸۴) توانمندسازی فرایند بهبود مستمر در عملکرد سازمانی است که از طریق توسعه و گسترش نفوذ افراد و تیم‌های شایسته و با صلاحیت به وجود می‌آید که این امر خود نیز بر عملکرد افراد و سازمان اثر می‌گذارد. نمودار شماره(۱۱-۲) بیانگر مدل توانمندسازی کینلا است. در این مدل، شش گام اصلی در راستای ایجاد سازمان توانمند طراحی شده است. این گام‌ها کاملا با یکدیگر مرتبط­اند و باعث ایجاد یک چرخه می‌شوند. عناصر این چرخه، عبارتند از: تعریف و ارتباط، تنظیم اهداف و راهبردها، آموزش، تنظیم ساختار سازمانی، تنظیم نظام‌های سازمانی و ارزیابی و توسعه (کینلا، ۱۹۸۳، ص۲۸). کینلا معتقد است در چارچوب اجرای گام به گام فرایند توانمندسازی ضروری است مدیریت و کارکنان از مجموعه ورودی‌های اطلاعاتی نیز مطلع شده و در قبال آن ها آگاهی کامل داشته باشند؛ به عبارت دیگر زمانی می‌توان این شش گام را اجرا کرد که درک و فهم کاملی از اطلاعات و دانش ذکر شده در این چرخه ایجاد شده باشد. این ورودی‌ها عبارتند از: معنای توانمندسازی، آثار و تغییرات، اهداف توانمندسازی، راهبردهای توانمندسازی، کنترل در توانمندسازی و نقش‌ها و عملکردها. کینلا همچنین معتقد است توانمندسازی به نتیجه نمی رسد، مگر آنکه عناصر کیفی در کارکنان ایجاد گردد، به عبارت دیگر در صورت نبود عناصر کیفی در توانمندسازی، این فرایند ممکن است به منزله ابزاری مخرب در دست کارکنان و تیم‌ها قرار گیرد. این عناصر کیفی، عبارتند از : اخلاق[۹۸]، تعهد[۹۹] و توانایی[۱۰۰] (کینلا، ۱۹۸۴،ص ۱۲).

 

شکل(۱۱-۲): مدل توانمندسازی کینلا

 

 

 

منبع:(کینلا، ۱۹۸۴)

 

۲-۱۴-۲- مدل توانمندسازی توماس و ولتهاوس

 

توماس و ولتهاوس (۱۹۹۰) روش کلی ای را که کانگر و کاننگو در سال ۱۹۸۱ ارائه کرده بودند، بسط و گسترش دادند و پیشنهاد کردند که توانمندسازی بهتر است به منزله ساختاری چند بعدی مورد توجه قرار گیرد. این دو پژوهشگر در مدل مفهومی خود از توانمندسازی کارکنان به تحلیل ابعاد چهارگانه توانمندسازی، یعنی تاثیر[۱۰۱]، انتخاب، شایستگی[۱۰۲] و معنادار[۱۰۳] بودن پرداخته‌اند. به اعتقادشان منظور از تأثیر این است که با انجام دادن یک وظیفه خاص تغییری در کل کار به وجود آید. منظور از انتخاب و تعیین رفتار شخصی خود فرد است و شایستگی، داشتن مهارت، تجربه و توانمندی‌هایی است که برای حرکت به سمت جلو لازم است و سرانجام اینکه معنادار بودن با سازگاری نظام ارزشی فرد و کار ارتباط مستقیم دارد. همچنین از دیدگاه این دو پژوهشگر هر چه قدر درجه اعتقاد فرد به تأثیر کار، فرصت انتخاب، شایستگی لازم و درجه معنادار بودن بیشتر باشد، میزان احساس توانمندسازی کارکنان نیز به تبع آن بیشتر است و بدون احساس معنادار بودن، توانمندسازی به خودی خود وجود ندارد (توماس و ولتهاوس، ۱۹۹۰، ص۶۶۷).

 

به اعتقاد توماس و ولتهاوس توانمندسازی یک ویژگی شخصیتی دراز مدت نیست که در موقعیت‌های مختلف آشکار شود؛ ولی شناخت‌هایی وجود دارند که در محیط و متن کار نهفته اند. توانمندسازی منعکس کننده آگاهی و شناخت هر کارمند از خودش است. آن ها معتقدند که توانمندسازی فقط ارزیابی وظایف کاری کارکنان نیست، بلکه به عوامل زمینه ای مانند رابطه متقابل کارمندان با ناظران، دوستان و زیردستانشان وابسته است(موی و هانکین[۱۰۴]،۲۰۰۶).

 

شکل(۱۲-۲): مدل توانمندسازی توماس و ولتهاوس

 

 

 

منبع:( توماس و ولتهاوس،۱۹۹۰)

 

۳-۱۴-۲- مدل توانمندسازی باون و لاولر[۱۰۵]

 

باون و لاولر (۱۹۹۲) توانمندسازی را تنها نوعی راهبرد در سهیم کردن هر چه بیشتر کارکنان در قدرت می‌دانند. در مدل توانمندسازی باون و لاولر دسترسی به اطلاعات نقشی مهم در تصمیم ­گیری ایفا می‌کند. از دیدگاه این دو پژوهشگر، عوامل توانمندسازی سازمانی، شامل چهار جزء زیر است:

 

    • اطلاعات درباره عملکرد سازمان

 

    • پاداش مبتنی بر عملکرد سازمان

 

    • قدرت در تصمیم ­گیری‌های مبتنی بر جهت سازمان

 

  • قدرت در تصمیم ­گیری‌های مبتنی بر عملکرد سازمان

باون و لاولر معتقدند وقتی توانمندسازی وجود دارد که شرکت‌ها قدرت، اطلاعات، دانش و پاداش‌ها را در سازمان توزیع کنند. در این مدل، ارتباط بین عناصر چهارگانه، توانمندسازی به صورت عمل ضرب ریاضی است، یعنی اگر یکی از این عناصر چهارگانه صفر باشد، توانمندسازی نیز صفر است و با فقدان توانمندسازی روبرو هستیم. در مقایسه بین مدل توماس و ولتهاوس و مدل باون و لاولر، محقق دیگری به نام اسپریتزر چنین می‌گوید:« توانمندسازی روانی توماس و ولتهاوس یک مفهوم انگیزشی است که در چهار جزء شناختی تاثیر، عزم شخصی، شایستگی و معناداری تبیین می‌شود. ترکیب این چهار جزء جهت­گیری فعالی ‌در مورد نقش کاری در فرد ایجاد می‌کند. در این الگو فقدان هر یک از چهار جزء، درجه توانمندی را کاهش خواهد داد، ولی کاملاٌ باعث حذف آن نخواهد شد؛ در حالی که در مدل باون و لاولر اجزا حالت ضرب دارند و غیبت هر یک از اجزا موجب حذف توانمندی می‌شود» (اسپریتزر، ۱۹۹۵، ص۱۴۴۲).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[چهارشنبه 1401-09-16] [ 10:07:00 ب.ظ ]